۱۳۹۰ تیر ۴, شنبه

اتل متل توتوله، گاو داریوش سوم چجوره

سلام
من هنوز که هنوزه روی همون نظریه خودم هستم که جامعه ایران و در نتیجه حکومت ایران دچار یک توهم شیزوفریایی هستن و هر کاری که می کنن رو بهش اعتقاد دارن! … اون دفعه دیدم که این جناب بهاری هم توی پارازیت همین فکر رو با زبون آدمیزادگونه تری بیان کرد و من کلی خوشم اومد که ای ول بالاخره یکی دیگه هم اینطور فکر می کنه … بعد به مردم که می گی اولش همه می گن آره و اینطور هست و … ولی تو حرف زدن و عمل کردنشون یه جور دیگه نشون می دن. همش انگار که با یه حکومتی طرف هستن که روی تک تک کارهاش فکر کرده و برای تک تکشون برنامه داره … نه بخدا … اینا دیوونه ان. برای همین هم هست که نمی شه پیش بینیشون کرد. همینطوری یرخی کار می کنن و فقط شانس آوردن که موقعیت مکانی و زمانی برای همین دیوونه بازیهاشون ایده آله. در‌واقع بطور ناخودآگاه توی مسیر درست افتادن … ببین این دکتر روازاده شون رو ببین برای مثال. خب این یه آدم دیوونه است. اگه عاقل بود که نمی اومد این حرف‌ها رو بزنه. خب می‌ترسید که مسخره‌اش کنن. ولی چون دیوونه است همینطوری هر چی به دهنش می رسه تف می کنه بیرون. اون طرف هم یه جماعت دیوونه ای نشستن و از افاضات ایشون حض می برن. حالا تو می خوای به عنوان یه آدم عاقل این وسط چی بگی؟
من فکر می‌کنم که اگر ما این نظریه رو جدی بگیریم خیلی بهتر می تونیم با این حکومت دیوانگان کنار بیایم و از پسشون بر بیایم. وگرنه که تا ابد گیج و مبهوت دیوانگی های این جماعت خواهیم موند.
حالا جالب اینه که وقتی یه دیوونه در جهت درست قرار بگیره یه کارهایی می کنه که به عقل هزار تا آدم سالم هم نمی رسه. این شگردهایی که این‌ها بطور حسی اجرا می کنن در حد همون ترفند هایی هستن که دشمنان دکتر روازاده در شعر اتل متل توتوله بکار بردن. خیلی قوی ان! ببین همین مسأله تجاوز رو ببین. آخه چرا باید حکومت اجازه بده که این همه خبر هی درج بشه و خود خبرگزاری های دولتی دم به دم خبر تجاوز بزنن … برای اینکه اینا دیدن که هر خبر تجاوزی که می آد دو تا کار می کنه. یکی اینکه جامعه روشن فکر و بالانشین رو از جامعه تهیدست متنفر می کنه و از طرف دیگه اون جامعه مذهبی رو از جامعه بدون اعتقادات مذهبی متنفر می کنه. اون بالا دستی ها (امثال من و تو) وقتی این خبر رو می‌شنویم ناخودآگاه نسبت به جامعه فقیر و حتی جامعه روستایی انزجار پیدا می کنیم. چون اغلب تجاوزها از اون سمت صورت می گیره (منظور این‌هایی که خبرش پخش می شه). اون جامعه مذهبی هم ما ها رو مسئول می دونه که چرا شئونات رو رعایت نمی‌کنیم و اگر ما ها به حال خودمون رها بشیم نتیجه‌اش می شه همینه که جامعه هرج و مرج می شه و …
خلاصه اینکه اینا در شعر اتل متل هم رسوخ کردن … بچه‌ها مراقب باشین.

۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

همینطوری محض اطلاع

سلام
قرار گذاشتیم که یه ۱۰ سال دیگه که همه مون خونواده دار شدیم. همگی جمع بشیم و هفت هشت تا خانواده پاشیم بریم تو بورلی هیلز یه خونه ویلایی کرایه کنیم و یه هفته حالش رو ببریم.
قراره بریم تو مرکز این خفن پولدارا گلیم پهن کنیم تو حیاط و بشینیم قلیون بکشیم و هندونه بخوریم. لباس هامون رو هم قراره آویزون کنیم تو بالکن و جغل مغل ها رو هم بریزیم تو کوچه که برا خودشون فوتبال بازی کنن ... خلاصه اینکه اوهوی پولدارای خفن دماغ سر بالا ... ما می آییم.

پی نوشت: ما آمادگی داریم که صنعت نفت تمام کشورهای اسلامی را نوسازی کنیم ... ترق ... بوم ... بوف ... خاک بر سر ما که سوژه خنده مون شده اینکه چند نفر مردن در حالیکه این بابا داشت قمپز در می کرد

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۵, پنجشنبه

من پیامبرم این هم معجزه امه ...

سلام

این بن لادن که به درک واسط شد به من یه وحی ای شد که چند روزه دارم روش فکر می کنم … حالا اگه این وحی منزل ثابت بشه، نتیجه خواهیم گرفت که من پیامبرم … به به ...

والله من یه برداشتی از محمود دارم که با گذر زمان هم بیشتر بهش مطمئن می شم. شواهد و مدارک هم همینطور دارن روش صحه می ذارن … همون جریان شیزوفرنی بودن ایشون رو می گم و اینکه توهم امام زمان رو داره … خیلی ساله که این رو هی می گم و هی دیگران مسخره می کنن … ولی فکر کنم که دیگه کم کم همه داریم به این نتیجه می رسیم … باری … یه خورده معجزه دیگه هم بگم و برم سر وحی منزل … اینم گفته بودم که با نزدیک شدن به پایان دوره این آقا یه اتفاقاتی خواهد افتاد و اگر این آقا به همون مرضی که ما پیش بینی کردیم مبتلا باشه به همین راحتی ها کنار نخواهد رفت … خلاصه اینکه من پیامبرم!

اما وحی منزل می گه که این محمود باید تا بزودی ترور بشه! از همه جهت هم به نفع حکومته. یکی اینکه دل مردم خنک می شه و همین خنک شدن دل مردم بار بزرگی رو از دوش حکومت بر می داره. بعدش هم اینکه دیگه خطر جفتک پرانی های این موجود مرتفع می شه و جایگاه آقا هم متزلزل نمی شه. بعدش هم اینکه یه بت دیگه خواهند ساخت که بتونن بهش تکیه کنن و چند سالی هم روی اون سوار شن. یه مسئله مهمتر اینه که این محمود نمادی هست از بصیرت آقا. یعنی این محمود تا وقتی که زنده است اگر هر جفتکی که بندازه نوشته می شه به پای آقا و اینکه ایشون بی بصیرت بودن (چقدر هم این آقا روی بصیرتش حساسه!). یعنی بصیرتشون حتی از عوام هم کمتر بوده که محمود رو به عنوان رئیس جمهور بارها و بارها تایید کرده. از اونجایی هم که این عزیز دل بدون جفتک انداختن نمی تونه زندگی کنه بودنش به خودی خود به معنای تضعیف آقا و از اون مهمتر تضعیف مقام ولایت فقیهه (فکر کنم این رو هم دیگه همه می دونیم که اون مقام ولایت فقیه خیلی خیلی مهمتر از خود ولی فقیهه!) … خلاصه اینکه این ترور هزار درصد به نفع حکومت و در واقع یک مسئله لازمه. این حکومتی هم که من می شناسم از چنین موقعیت بزرگی به همین راحتی ها نمی گذره … بعله دیگه … حالا اگه فردا محمود رو کشتن بدونین که من پیامبرم!

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲, جمعه

برای مثال ...

سلام
اینجا اینطوریه که یه مهندس باید چند تا واحد غیرمهندسی هم بگذرونه که به قول خودشون احمق حرفه ای نشه! یه تلاش مذبوحانه برای جلوگیری از تک بعدی شدن ماها. حالا بچه ها چکار می کنن؟! می رن یه درسی بر می دارن بنام پزشکی هوافضا! چون استادش ساده می گیره و اجازه می ده که همه سر جلسه تقلب کنن و لازم نیست که برای امتحان بخونن. فکر نکنی که فقط ایرانی ها ها. نخیر. آلمانی و چینیش هم همین رشته رو بر می دارن ... ما رفتیم گشتیم و گشتیم تا رسیدیم به مقدمه ای سیاسی بر لیبرالیسم! هر چی هم فکر کردیم عقلمون به جایی نرسید که این لیبرالیسم چی بود بالاخره. خلاصه اینکه رفتیم سر کلاسش و به به ... از نظر آب و هوا کلاس در حد ییلاقات کلاردشه. مهمترش هم اینکه با استاد که حرف زدیم گفت تو اصلا نمی خواد امتحان بدی. همین بیا سر کلاس بشین و در بحث ها شرکت کن، کافیه ... فکر کنم اگه دوستان بدونن از ترم بعد کلاس این بابا رو بترکونن ... کلاس خوبیه. یعنی هر از چند گاهی نسیم ملایمی می وزه و در این حال هم بحث های جالبی مطرح می شه ... از همه جالبتر اینکه این بحث ها برای من خیلی مفهوم تره تا برای دانشجوهای سیاست. این بیچاره ها همش در حال بحث انتزاعی هستن که اگه اونطور می شد اینطوری می شد و ... با استاد هم که حرف می زدم می گفت که آره من مجبورم به عنوان نمونه جامعه روستایی رو مثال بزنم که برای این ها قابل فهم بشه ... تو ولی می تونی از کشورتون مثال بزنی ... گفتم که چه دردناک که وضعیت ما با یه جامعه روستایی قابل مقایسه است ... بیچاره گیر کرد در محذور که نه منظورم این نبود و ... ولی خب این عذاب وجدان استاد که چیزی از درد ما نمی کاهه.

۱۳۹۰ فروردین ۱۱, پنجشنبه

مملکته داریم؟!

سلام
طرف پشت چراغ قرمز زده بغل و منتظر همراهشه. چراغ هم سبز شده و همه با بوق و چراغ بهش فحش می دن که آخه اینجا هم جای وایستادنه! یارو خودش هم دهنش باز مونده و یجور درمونده ای به این ور و اون ورش نگاه می کنه که ای وای چکار کنم! یعنی عقلش نمی رسه که می تونه بره ۵۰ متر جلوتر بعد چراغ وایسته؟!

از میدان تجریش تا شیرینی فروشی لادن شد هفت تا! درست هفت تا پسر خردسال که دو زانو نشستن و چندتا برگ فال جلوشون پلاست.  به احتمال اربابشون جایزه کارآفرین نمونه سال رو ببره!

۱۳۹۰ فروردین ۹, سه‌شنبه

فرهنگ ایرانی

سلام
گیوه ام برام تنگه. درش نمی گنجم!



پی نوشت: بچه که بودیم یه نوزادگونه ای اومده بود خونمون و صاف رفته بود سراغ سبد میوه های مصنوعی. دستش رو دراز کرده بود و یه موز کرده بود تو دهنش. من از اون موقع در فکرم که حالا بچه بوده نفهمیده که مصنوعی بوده ... ولی موز رو که با پوست نمی خورن آخه!