‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ شهریور ۴, یکشنبه

فرهنگ تب‌پا

سلام

اما با عوامفریبان چه کنیم؟
یکی از دردسرهای جوامع، احزاب، گروه‌ها و کمپین‌ها هجوم عوامفریبان برای سؤ‌استفاده از جایگاه مردمی‌ای است که یک جامعه و یا حزب در طی سالیان با زحمت فراوان بدست آورده‌اند.

نمی‌دانم در صورت موفقیت جامعه تب‌پا چگونه می‌توانیم آن را از گزند عوامفریبان حفظ کنیم. درواقع هیچ راهکار بازدارنده‌ای به ذهنم نمی‌رسد که در آنِ‌واحد آزادی و جمهوری‌خواهی جامعه تب‌پا را تهدید نکند.

شاید تنها راهکار مقابله با عوامفریبی فرهنگ ضد عوامفریبی است. چهارچوب، سنت‌ها و عادات جامعه تب‌پا باید بگونه‌ای تهیه و پایه‌گذاری شوند که کابوس عوامفریبان باشند. برای مثال شاید بتوان ارزشیابی عملکرد هر شخص یا ارگان عضو را بطور سالیانه منتشر کرد. این ارزشیابی باید توسط متخصصین بی‌طرف صورت بگیرد و ساختاری داشته باشد که عوامفریبی را نمایان سازد. برای مثال ساختاری مانند روحانی‌سنج که میزان عملکرد روحانی به وعده‌هایش را سنجیده و نمایان می‌سازد.

همچنین جامعه تب‌پا باید سعی کند که از جو احساسی پرهیز کرده و بیشتر به درایت و بحث منطقی متکی باشد. البته سوال اینجاست که چطور می‌توان انتظار داشت که چنین حرکتی در یک جامعه احساسی از اقبال عمومی بالایی برخوردار باشد. شاید بتوان فرهنگی در جامعه تب‌پا حاکم کرد که وعده‌ها و شعارهای انتخاباتی را درستی‌سنجی و ارزشیابی کند. اگر عوامفریبان در تب‌پا متحمل هزینه سنگینی برای وعده‌های توخالی خود بشوند، در عمل از جامعه تب‌پا فراری خواهند بود!

۱۳۹۷ شهریور ۳, شنبه

ساختار تب‌پا

سلام

هنوز نمی‌دانم که تب‌پا* را با چه عنوانی می‌توان معرفی کرد. تب‌پا یک حزب نیست،‌ چون قرار نیست که یک جهانبینی خاص را به اجرا دربیاورد. همچنین یک کمپین نیست، چون قرار نیست که فقط یک خواسته را بیان کند.

تب‌پا حرکتی است برای ایجاد تغییرات در ساختار نظام حاکم. درواقع تب‌پا یک جامعه است برای تحمیل تغییرات به نظام حاکم.

جامعه تب‌پا را می‌توان به گروهی از نخبگان تعبیر کرد که راهگشای اصلاحات در یک نظام به بن‌بست رسیده هستند. این جامعه قصد دارد که مانند صف‌شکنان میدان نبرد ساختار بیمار نظام حاکم را می‌شکنند تا راه برای اصلاحات باز شود. تب‌پا نباید تنها در حد یک نظریه بماند.‌ بلکه باید وارد عرصه شده و صفوف محتکرین آزادی را بشکند!

برای این منظور، اولین قدم شناسایی مشکلات ساختاری است.‌ سوال اینجاست که چه تغییراتی در اولویت قرار دارند و چه تغییراتی،‌ صف‌شکن خواهند بود. توضیح واضحات است که تغییرات لازم و دلخواه ما بیشمارند. منتهی ظرفیت و توان ما محدود بوده و‌ بدون اولویت‌بندی، فریادی خواهیم بود که در باد خفه خواهد شد.

بنابراین قدم اول شناسایی و اولویت‌بندی خطوط قرمز ماست!

*تب‌پا به معنای کلمه بیانگر وضع موجود کشور است. یعنی یک بیماری مزمن در عضو حرکتی ما که توان حرکت را گرفته است. تا به این بیماری نپردازیم و مرهمی بر آن ننهیم، به جلو نخواهیم رفت!

۱۳۹۷ شهریور ۲, جمعه

استراتژی تب‌پا

سلام

فكرى به ذهنم رسيده. حوصله كن و پراكندگى ذهنم رو بخون!

هر موجودى ممكن است خط قرمزهايى براى خود تعيين كرده و حاضر به گذر از آن‌ها نباشه. شايد حتى نتواند گذر ديگرى از آن خط قرمزها را بپذيرد. ولى اگر موجوديتش زير سوال برود، مجبور است كه خط قرمزهایش را جابجا كند!

خط قرمزها پیش از موجوديت بوجود مى‌آیند. یعنی تا وقتیکه موجودیتت تثبیت نشده است، فرصت هست که خط قرمزها را مشخص کرد. اگر پس از تثبیت موجودیت، خط قرمزی نباشد، به احتمال هیچ وقت خط قرمزی برای آن موجودیت نخواهد بود!

اگر بخواهیم نظامی را تغییر بدهیم، باید هنگام تثبیت موجودیتمان خط قرمزهایمان را بگونه‌ای تعیین کنیم که از خط قرمزهای آن نظام عبور کنند. بعد از آن باید خود را به آن نظام تحمیل کرده و مجبورشان کنیم که ما را بپذیرند. نظام حاکم در نهایت وقتیکه موجودیتش به خطر بیفتد، مجبور به پذیرش ما و جابجایی خط قرمزهایش خواهد شد.

این باید فلسفه وجودی و استراتژی جامعه «تغییر برای پیشرفت ایران (تب‌پا)» باشد.

ما جامعه‌ای تشکیل خواهیم داد با خطوط قرمز مشخص و ثابت در راستای اصلاح نظام جمهوری و قانون اساسی ایران (برای مثال حذف اعتقاد به اصل ولایت فقیه، اعتقاد به مبانی جمهوری اسلامی و یا التزام عملی به اسلام برای احراز صلاحیت نامزدی انتخابات). جامعه ما بطور مرتب در انتخابات شرکت می‌کند و نامزدهایی را بدین‌منظور معرفی می‌کند. در صورت رد صلاحیت این نامزدها، انتخابات توسط این جامعه و طرفدارانش تحریم می‌شود. جامعه ما بطور مستمر به این کار ادامه داده و در آنِ واحد به نظام برای پذیرشش فشار (برای مثال از طریق اعتصاب سراسری، راهپیمایی و ...) می‌آورد. جامعه ما باید پذیرشش را به عنوان تنها راه حل نجات نظام حاکم بدون براندازی آن معرفی کند.

کمپین ما پس از رسیدن به هدف و اطمینان از پایداری تغییرات عملا به پایان خودش می‌رسه و نیاز به انحلال و تولد دوباره داره!

۱۳۹۶ مرداد ۲۴, سه‌شنبه

گذر از اصلاحات به اعتدال و لابد پيش به سوى اصولگرايى!

سلام

روحانى همان چيزى بود كه فكر مى كردم. اعتدال گرايى صرف كه براى رسيدن به قدرت و ماندن در آن از اصلاحات و اعتبار آن استفاده كرد. هر چند كه احتمالا نيت خير دارد و نسبت به باقى نامزدها بهتر بود ولى براى من يك اصل اساسى در سياست وجود دارد كه "هدف وسيله را توجيه نمى كند".
من اگرچه خود به روحانى راى دادم، ولى توجيه روحانى دوستان را نمى پذيرم كه براى گذر از شرايط كنونى بايد اينطور و آنطور بود و مصلحت انديشى كرد. انگار فراموش كرده اند كه همين نظام جمهورى اسلامى به بهانه مصلحت انديشى و وضعيت اضطرار است كه تمام آزادى هايشان را گرفته و حال را به اينجا كشانده. انگار گنجايش درك اين موضوع را ندارند كه بين انقلاب و مسالمت هزاران درجه ديگر هم هست. همه چيز را ساده مى كنند تا خودشان بهتر بفهمند و بعد اصرار دارند كه همان مدل كودكستانى را به تو هم بقبولانند. انگار با رايى كه داده اند موظف به حمايت همه جانبه از روحانى هستند و كوركورانه چشمشان را بر روى نقاط ضعف مى بندند. براى تحليل هر خبرى نيازمند يك گزاره اساسى اند: اين خبر ضد روحانى است يه به نفع او؟! همان جو جلف استاديومى استقلال و پرسپوليس را به سياست كشانده اند و متعصبانه از تيم محبوبشان دفاع مى كنند.
وضعيت سياسى ايران عين وضعيت صنعت آن است. ساليان سال باج گرفته به اين بهانه كه وگرنه متلاشى مى شود. حالا نيز معتاد همان باج هاست. تنها راه نجات، اصلاحاتى متداوم و آرام است كه از رويارويى سياسى نترسد و با يك پخ، ميدان را خالى نكند. وگرنه وضعيتمان مى شود همين كه اصولگرايى هر روز و هر روز تندتر مى شود و اصلاحات به سمت اعتدال گرايى تقليل پيدا مى كند و اصلاح طلبان انگ تندرويى مى خورند!

۱۳۹۶ مرداد ۶, جمعه

آقازاده

سلام

مصاحبه حميدرضا عارف و نظرياتش رو درباره "ژن خوب" شنيدم و رفتم توى بهت كه مگه مى شه؟!
بنظرم آدم صادقى اومد. آدمى كه با صداقت تمام از كارهايى كه كرده حرف زد. ولى انگار بعد از اين همه سال زندگى در ايران، هنوز نمى دونه كه توى اين كشور چه خبره. انگار واقعا نمى فهمه كه اون لياقت و شايستگى اى كه ازش حرف مى زنه رو ميليون ها نفر دارن، ولى امكان استفاده اش رو ندارن. انگار هنوز نمى دونه كه براى انجام اون كارها پشتيبانى پدرش ضرورى بوده!
انگار واقعا نمى دونه كه مردم عادى سه يا چهار هفته قبل از مناقصه از اون باخبر مى شن و فقط يك آقازاده بيست و چهارساله است كه از طريق كانال هاى شخصى ماه ها قبل از اين مناقصه كلان باخبر مى شه و مى تونه بره دنبال شريك بگرده!
انگار واقعا متوجه نمى شه كه فقط يه آقازاده است كه مى تونه گوشى رو برداره و زنگ بزنه به رئيس بنياد مستضعفين!
انگار واقعا متوجه نمى شه كه فقط بايد آقازاده باشى كه با دكتراى حقوق بين الملل بذارنت هيئت مديره يه شركت توليدى!
انگار واقعا متوجه نمى شه كه به عنوان يك آقازاده دارن باهاش مصاحبه مى كنن، نه به عنوان حميدرضا عارف!
شكاف عميقه! خيلى عميق تر از اون چيزى كه فكرش رو مى كرديم. وقتى آقازاده هاى اصلاحطلبان با چنين افكارى بزرگ مى شن و موقعيت خودشون رو ناشى از برترى ذاتى و شايستگى هاشون مى دونن، وااااى به حال بقيه!

پى نوشت: من هر چى گشتم، نفهميدم كه ايشون چكاره آلبوم امير بى گزند چاوشى بوده!

۱۳۹۶ تیر ۱۰, شنبه

احمق سالارى

سلام

اگر اكثريت يك كشور رو احمق ها تشكيل بدن، دموكراسى تلاشيه براى پيدا كردن احمقى كه تمام حماقت هاى اون اكثريت رو نمايندگى كنه.

۱۳۹۶ اردیبهشت ۳, یکشنبه

انتخابات رياست جمهورى ٩٦

يك تحليل متفاوت 👇🏼👇🏼👇🏼
‏🇮🇷
١- بحث انتخابات و كنش سياسى يك بحث سياه و سفيد نيست. اينطور نيست كه يك دوراهى باشد، يك راه به دره برود و ديگرى به مرتعى سبز. هزاران راه و نظر وجود دارد و هيچ كس نمى تواند ادعا كند كه راه درست را يافته است. همه بر اساس هزاران فرض و پيش فرض نظريه مى دهند. بنابراين شايد درست تر اين باشد كه نظراتمان و انتقاداتمان را كمى با شك و ترديد بيان كنيم و بحث سياسى را با طرفدارى از تيم هاى قرمز و آبى اشتباه نگيريم‼️
‏🇮🇷
٢- همانقدر كه راى دادن يك كنش سياسى است، تحريم هدفمند هم مى تواند يك كنش سياسى باشد. همانقدر كه تحريم از روى نااميدى يك بى تفاوتى سياسى است، راى دادن از روى عذاب وجدان و احساس وظيفه هم يك بى تفاوتى سياسى است. سياست يك معادله رياضى نيست كه هميشه يك راه حل و يك جواب واحد داشته باشد. در علوم سياسى و اجتماعى، براى يك صورت مسئله واحد، در زمان هاى مختلف و باتوجه به شرايط، راه حل هاى متفاوتى وجود دارد. بنابراين شايد شرايطى وجود داشته باشد كه در آن تحريم، موثرتر از شركت در انتخابات باشد❗️
‏🇮🇷
٣- تحريم هدفمند به معناى اعلام عدم رضايت از نظام راى گيرى موجود است. يعنى يك اهرم فشار به حكومت كه اگر به مردمى بودنش اصرار دارد، نبايد در ردصلاحيت ها زياده روى كند. تحريم هدفمند قرار نيست پوزه كسى را به خاك بمالد، بلكه قرار است پيامى بدهد به حكومت كه مردم ناراضى اند و بايد فضاى سياسى بازتر شود. در واقع تنها سلاح باقيمانده براى يك اپوزوسيون مردمى است كه از قدرت سياسى برخوردار نيست❗️
‏🇮🇷
٤- تحريم در انتخابات ٩٢ چه معايبى مى توانست داشته باشد⁉️
در صورتى كه در دور گذشته تحريم صورت مى گرفت، حداكثر ١٢ ميليون راى كمتر به صندوق ها ريخته مى شد (مقايسه كنيد درصد مشاركت در انتخابات تحريم شده ٨٤ را با انتخابات ٨٨ كه از آن استقبال گسترده شد). حتى اگر تمام اين راى ها از آراى روحانى كم مى شد، در نهايت روحانى و قاليباف به دور دوم مى رفتند و يكى از اين دو انتخاب مى شد. درواقع مقالاتى كه به رياست نرسيدن سعيد جليلى را دليلى براى شركت در انتخابات مى دانستند، بر پايه يك تحليل غلط استوار بودند❗️بنابراين هزينه تحريم، احتمالا رياست جمهورى قاليباف بود كه يك اعتدال گرا است با گرايش اصولگرايى. فراموش نكنيم كه روحانى نيز يك اعتدال گراست با گرايش اصلاح طلبى (توجه شود به تاسيس حزب اعتدال و توسعه در سال ٧٨ با حمايت رفسنجانى).
با توجه به عزم نظام در رهايى از تحريم (توجه شود به حمايت رهبرى و سخنانش درباره نرمش قهرمانانه)، يك دولت اعتدال گرا به هر صورت به سمت رفع تحريم ها حركت مى كرد. اما اينكه دولت قاليباف به اندازه دولت روحانى در مذاكرات پيش مى رفت، جاى شك و ترديد دارد. بنابراين هزينه يك تحريم هدفمند، احتمالا طولانى تر شدن مذاكرات و به عقب افتادن برجام بود. توجه شود كه دولت اوباما و اروپا نيز به دنبال توافق بودند و اين مذاكرات از طرف ديگر هم دنبال مى شد. همچنين توجه شود كه رييس جمهور و تيم مذاكره كننده، همگى از دولتمردان و سياستمداران مورد اعتماد نظام بودند و اينطور نبوده كه با روى كار آمدن روحانى، سر كار بيايند (روحانى: نماينده رهبر در شوراى امنيت ملى، ظريف: معاون وزير خارجه در دوران رفسنجانى و خاتمى، عراقچى: سخنگوى وزير خارجه در دوران احمدى نژاد و غيره). از نظر اينجانب، در امور داخلى ايران تغيير قابل ملاحظه اى ايجاد نشده كه در صورت رياست جمهورى قاليباف قابل دسترس نمى بود❗️
‏🇮🇷
٥- مزيت تحريم در انتخابات ٩٢ چه مى توانست باشد⁉️
تحريم هدفمند به نظام حاكم اخطار مى داد كه نارضايتى هاى سال ٨٨ هنوز كنترل نشده و نمى توان فضاى سياسى را بست (توجه شود به گشايش فضاى سياسى بعد از كنترل ناآرامى هاى ٨٨، مانند تبديل شدن اصولگرايانى مثل مطهرى به منتقدين نظام، منحرف خواندن ياران احمدى نژاد، تلاش براى سركوب افراطى ها و نيروهاى سرخود و غيره). اين تحريم مى توانست اصلاحات را همچنان حفظ كند و از نابودى تدريجى اين جريان جلوگيرى كند (توجه شود به عدم مشاركت سياسى اصلاحات و عدم وجود نامزد اصلاح طلب در انتخابات جارى، خانه نشينى و بالا رفتن فشار به محمد خاتمى، پايين آمدن انتظارات مردمى از اصلاحات، جايگزينى اصلاح طلبى با اعتدال گرايى، تندروتر شدن جناح مقابل و افزايش خواسته هاى تندروها، قدرت نمايى دوباره نيروهاى سرخود از جمله حمله به سفارت عربستان، نفى تمام و كمال طرح آشتى ملى خاتمى از طرف رهبرى كه به معناى عدم تمايل براى قبول جريان اصلاحات و ايجاد تغيير است و غيره). ضمن اينكه در صورت انتخاب قاليباف و عدم حضور اصلاحات، اختلافات درون جناحى اصولگرايان بيشتر نمايان شده و به تعداد و قدرت نيروهاى منتقد نظام افزوده مى شد (مشابه درگيرى هاى درون جناحى بين احمدى نژاد و برادران لاريجانى كه به حذف احمدى نژاد منجر شد. فراموش نشود كه رفسنجانى نيز در چنين شرايطى به منتقد نظام تبديل شد وگرنه ايشان در زمان رياست جمهورى خاتمى همان عاليجناب سرخپوش بود❗️). يعنى در كنار حفظ اصلاحات به عنوان يك جريان سياسى منتقد، احتمالا جمعى از اصولگرايان نيز به صف منتقدين مى پيوستند و فشار بر نظام براى رسيدن به مطالبات مردمى بيشتر مى شد❗️
‏🇮🇷
٦- سوال اينجاست كه در انتخابات پيش رو، كدام راه موثرتر است⁉️
حدس مى زنم كه انتخاب دوباره روحانى مسجل باشد (توجه شود كه هيچ كدام از نامزدهاى ديگر در سطح كشور و عموم مردم شناخته شده نيستند و در يك فرصت ٤ هفته اى براى تبليغات، عموم مردم چهره هاى آشنا را انتخاب كرده و تغيير راى نمى دهند. رهبر نيز بطور مستقيم از كسى حمايت نكرده و عموم مردم قادر به تشخيص فرد مورد حمايت ايشان نخواهند بود. لطفا در تحليل ها مطالعات سياسى عموم و ميزان مطالعه سرانه درنظر گرفته شود!). در حال حاضر شاهد شدت گرفتن رد صلاحيت ها هستيم و مى بينيم كه فشار نظام بر نيروهاى منتقد بيشتر از گذشته است (متاسفانه شور و شعف ناشى از رد صلاحيت احمدى نژاد باعث شده كه مردم به ردصلاحيت ها توجه نكرده و حتى از آن راضى هستند. درحاليكه اگر به ٦ فرد تاييد صلاحيت شده و افراد رد صلاحيت شده توجه كنيم، در مى يابيم كه با ادامه اين روند در آينده هيچ منتقدى فرصت مشاركت سياسى نخواهد يافت). در شرايط فعلى شاهد هستيم كه مطالبات منتقدين نظام هر روز كمتر شده و درعوض مطالبات تندرويان بيشتر مى شود (توجه شود به درخواست جنتى به حذف اقليت هاى مذهبى از انتخابات شهر و روستا در برابر درخواست خاتمى براى آشتى. همچنين توجه شود به كوتاه آمدن از درخواست رفع حصر و كمرنگ شدن آن در مطالبات مردمى). در چنين شرايطى و با درنظر گرفتن انتخابات چهار سال آينده و رييس جمهورى كه هشت سال بر كرسى رياست خواهد نشست (يكى از برادران لاريجانى؟ امكان حضور ظريف هست⁉️ چهره اصلاح طلبى باقى مانده كه رد صلاحيت نشود⁉️). سوال اينجاست كه آيا منطقى است كه از انتخابات استقبال گسترده و نظام را به برقرارى و ادامه فضاى بسته سياسى تشويق كنيم❓(توجه شود كه تغيير رهبرى در طى چند سال آينده صورت خواهد گرفت و فضاى سياسى حاكم تعيين كننده سرنوشت ايران براى دهه هاى آتى خواهد بود).
‏🇮🇷
٧- طبيعى است كه اينگونه برنامه ها نمى توانند از طرف مردم و بطور خودجوش اداره شوند و احتياج به يك حزب تاثيرگذار دارند. بنابراين همه رو فراموش كنين و برين هر كارى كه دلتون مى خواد بكنين‼️

۱۳۹۱ آبان ۱۰, چهارشنبه

خفه شدم!

سلام

یه چیزی گیر کرده ته گلوم که اگه اینجا ننویسم، خفه‌ام می‌‌کنه. می‌دونم هم که اونایی که هدفم هستن نمی‌خوننش ولی باید بنویسم.
برادر و خواهری که دم از ولایت می‌زدی و آسدعلی رو ولی‌فقیه می‌دونستی. تو بحث‌هایی که باهاتون داشتیم و نمی‌دونم چرا یهو نصفه‌کاره ولش کردین همیشه حرف از شرایط ولی‌فقیه بود که باید درایت داشته باشه و بصیرت داشته باشه و تازه نه به اندازه کافی بلکه بیشتر از همه خواص مملکت. آهای مرد و زن مومن، به اون ایمانت قسم بیا با خودت رو راست باش. چند سال پیش یه عده‌ای گفتن که سیاست‌های این دولت غلطه و داره کشور رو به نابودی می‌کشونه و ... فقط خواص هم نبودن و بلکه عوام هم بودن. چطور درایت و بصیرت آسدعلی و اطرافیانش رو توجیه می‌کنی وقتی اونطور با این انتقاد مخالفت کردن؟! آیا بصیرت و درایت داشتن غیر از اینه که قبل از اینکه نتیجه کار معلوم بشه، از شرایط بشه اون رو پیش‌بینی کرد؟ آیا غیر از اینه که ولی‌فقیه باید اونجا باشه تا نذاره جامعه به اینجا برسه؟ اگر قرار باشه وقتی همه فهمیدن و گند کار در اومد ولی‌فقیه هم بگه که بله عوضش کنین که دیگه چه لزومی هست به بودن ولی‌فقیه؟ بر طبق اعتقادات خود شما اگر ولی‌فقیه شرایطش رو نداشته باشه باید عزل بشه. بنظرتون هنوز آسدعلی شرایط ولی‌فقیه رو داره؟ به خدا که دارین اسلام و شیعه و تمام چیزهای مقدستون رو به نابودی می‌کشونین!

۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه

یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

سلام

چند وقتیه که خبرش پخش شده که خاتمی و نوری به شرکت در انتخابات می اندیشند. هدفشون رو اگر خیر در نظر بگیریم و نجات ایران و ایرانی باید یه نکته ای رو بهشون گوشزد کرد. حالا وقتشه که انتخاب کنین که آیا جبهه شما به اصلاحات سطحی می اندیشه و یا اصلاحات رو در عمقش می خواین؟!
پیروزی اصلاحات در انتخابات بعدی ریاست جمهوری یعنی شکست اصلاحات. یعنی اصلاحات فدای بازی های سیاسی می شه تا هر بار که این حکومت به زوالش نزدیک شد کمی از فشارها کم کنه و نوک پیکان ها رو منحرف کنه و باعث حفظ رژیم بشه. من نمی گم براندازی رژیم ولی این رژیم در این دوره به اصلاحات اجازه ورود خواهد داد. حتی ممکنه بهشون اجازه پیروزی هم بده. ولی این بدرد ایران نمی خوره. چهار سال و هشت سال درد ایران رو دوا نمی کنه که بعدش یه بابای دیگری بیاد و ایران رو به اندازه بیست سال بندازه عقب.
برای ورود اصلاحات به عرصه سیاست باید علاوه بر اجازه ورود و اجازه پیروزی، اجازه قدرتمند شدن رو هم بدن. باید قبول کنند که به اصلاحات محتاجن و قدرت رو با اصلاحات تقسیم کنند. آهای اصلاح طلب عزیز. گول نخور. خر نشو. ایران تو چهار سال دیگه نابود نمی شه. ولی اگر تو سپر بلا بشی وارد دور باطلی می شیم که بقای رژیم تا سالیان سال رو تضمین می کنه.
از شرط ورود به انتخابات کوتاه نیا. اون ها مجبورن که کوتاه بیان. 



پی نوشت: من تا انتخابات ۱۳۸۸ در تمام رای گیری ها شرکت می کردم و معتقد بودم که  از تحریم چیزی حاصل نمی شه. حالا هم فکر می کنم که اصلاح طلبم. ولی معتقدم که اصلاحات باید از مسیر قهر و تحریم پیش بره. راه ها دیگه بسته است!

۱۳۹۱ فروردین ۱۷, پنجشنبه

نوروزنامه ۷ - حاجی

سلام

حاجی سال‌ها تو حراست بوده. در واقع رئیس حراست بوده. می‌گن اطلاعاتیه. یادمه که یه بار یه اسم بهش دادن و پرونده طرف رو گذاشت وسط … همین. یه اسم! حالا دیگه پا به سن گذاشته و بیشتر تکبیر گوی نمازجمعه‌ها است … ولی انگار زبونش رو بریدن. پسرهاش مدام می‌توپن به این رژیم و رهبرش و … چنان می‌توپن که حاجی سرخ و کبود می‌شه ولی جیک نمی‌زنه … می‌گن انقدر یکه به دو کرده، دیگه اعصابش رو نداره و از تو خودش رو می‌خوره … دخترش می‌گه که حاجی نمی‌خواد قبول کنه که این رژیم فاسده. می‌گه نمی‌تونه بپذیره که ۳۰ سال با خلوص نیت برای جبهه‌ی باطل جنگیده!

۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه

جدایی سیاست از سیاست

سلام

دستبند سبزم رو درآوردم. بعد سه سال و اندی. بهش گفتم که هنوز بهش اعتقاد دارم. بهش گفتم که هنوز جزیی از زندگیمه. ولی فکر می کنم که دیگه نباید نشونش داد.
فلسفه جدیدی دارم. باید سیاست رو دور زد. باید سیاست رو در قلب نگه داشت و فقط عمل کرد. سیاست یک جهانبینیه. مثل تمام جهان بینی های دیگه باید به نهانخانه بره. جایی که فقط مربوط به خودته. به کسی ربطی نداره. باید سیاست رو از سیاست جدا کرد ... این فلسفه جدید معتقده که عدم توجه به سیاست اون رو به کنج فراموشی می فشاره. همون چیزی که برای ایران لازمه.
بیشتر از این فلسفه خواهم نوشت. تازه در حال شکل گیریه ... فکر می کنم که راه نجاتمون همین باشه ... اولین قدم بردن اعتقادات به نهانخانه است. دستبندها را باز کنید ... ما پیش می رویم.

۱۳۹۰ بهمن ۱۶, یکشنبه

مبارزه سیاسی در دنیای مجازی

سلام

خبرهای سوریه از یه طرف، خبر بازداشت‌های شوش از طرف دیگه، وتوی چین و روسیه و ... همه با هم جمع شدن که من رو دوباره هل بدن تو فیس‌بوک! بدجوری نیاز شدم که برم اونجا چند تا فحش آب‌نکشیده نثار این جماعت ظالم کنم. بعدش هم ملت لایک بزنن و ما ارضا بشیم که خب رسالت انجام شد!
 
 
 
پی‌نوشت: یعنی من که شرم می‌کنم روی این نوشته برچسب سیاسی بزنم. ولی زدم!

۱۳۹۰ دی ۲۲, پنجشنبه

یه روز خوب می آد

سلام

این آهنگ هیچکس رو خیلی دوست دارم. هر وقت که گوش می دم هوایی می شم که بیام ایران ... یه روز خوب می آد!
دیگه دارم اطمینان پیدا می کنم که کار تمومه ... فکر نمی کنم زیاد طول بکشه. فکر کنم خیلی نزدیکتر از اون چیزیه که فکرش رو بکنیم. یه چیزی تو این مایه ها که صبح از خواب پاشیم و تموم ... ولی به آینده اش امیدوار نیستم ... فقط خدا خدا می کنم که دو گروه جزو حاکمین بعدی نباشن. یکی کمونیست ها و دیگری ضددین ها ... امیدوارم که این آهنگ رو بعد از این فقط به عنوان یه خاطره بخونیم و نه امید!

۱۳۹۰ دی ۱۴, چهارشنبه

تحریم انتخابات، تفسیر این دو حرف است. با فضولی مروت با احساسات مدارا

دوباره سلام

اینطوریه خب. یه وقتایی چند ماه به چند ماه نوشتنت نمی‌آد. یه وقتایی هم یه شبه قلمت دراز می‌شه.
می‌خواستم شکر بزیزم که اون چند وقت پیش با ملت در صحنه بحث می‌کردیم که بابا داریم چکار می‌کنیم؟! بنده‌های خدا عذاب وجدان گرفته بودن که ما که داریم ملت رو می‌ریزیم تو خیابون،‌ آیا مسئولیتش رو هم بر عهده می‌گیریم؟ اون بچه‌ای که با باد من و تو می‌زنه از خونه بیرون و دیگه بر نمی‌گرده رو کی باید جوابش رو بده ... خب اون گاگولی که چماق رو کوبیده تو سرش که در کل داخل آدم نیست که بخواد پاسخگو باشه ... من و تو باید بگیم. من و تویی که می‌گیم بریزین تو خیابون ولی انقلاب نکنین. سکوت کنین. هیسسسسسس ... ای کوفت و هیس. که چی بشه؟ نمی‌دونیم. حالا شما برین ما یه فکری براش می‌کنیم ...
همون موقع ایده زده شد که آخه جماعت مقلد، شما همه چی‌تون شده وارداتی. حتی مبارزه‌تون هم وارداتیه. یه عده‌تون می‌خواین گاندی شین. یه عده ادای نافرمانی مدنی در می‌آرین و یه عده دیگه‌تون هم زدین تو کار چپ‌های امریکای لاتین ... هیچ کدومش هم اینجا جواب نمی‌ده. الکی فقط دارین هزینه می‌دین ... من همون موقع یه سوال مطرح کردم. پرسیدم چرا باید مبارزات ما با هزینه باشه؟ چرا بجای اینکه بگیم بریزین تو خیابون نمی‌گیم هیش کی نره تو خیابون ... می‌دونی جواب چی بود؟ ... خب آخه اگه یکی تو خیابون داد بزنه دو تا دیگه هم می‌بیننش و فریاد می‌زنن. خیلی ساده ... خودشون هم مطمئن نبودن که آیا چقدر هستن!!!
ولی حالا دیگه دوران اون‌ها سر اومده. مردم عزیز. بیاین بدون هزینه کار کنیم. همون چیزی که همه دارن داد می‌زنن. اون روز رای گیری هیش کی نره بیرون. بذارین همه جا رو سکوت مرگ بگیره.
می‌دونی چیه؟ ... آخرش ملت همه دوربین به دست می‌ریزن بیرون که ببینن چقد آدم نیومده. بعد هم کلی فیلم آپ می‌کنن از کوچه‌ها و خیابون‌های پر از خالی (البته عوامل فیلمبرداری جزو آدمیزاد حساب نمی‌شن). بابا هر کسی هر کاری دلش می‌خواد بکنه ... در حال راحت باشین تا ما بیایم، حزبمون رو بزنیم و همه چی رو آباد کنیم ... والله به خدا.

۱۳۹۰ آذر ۲۰, یکشنبه

بخش دوم: تاثیر اعتراضات بر جنگ عراق

مقدمه:

مهمترین شباهت ها بین ایران و عراق عبارتند از:
- بهانه جنگ با عراق در اختیار داشتن سلاح های کشتار جمعی بود که از این حیث شباهت بسیاری با ایران دارد.
- از نظر زمانی جنگ عراق در دوره معاصر اتفاق افتاده و روند جنگ گویای روند جنگ های احتمالی بعدی است.
- عراق در خاورمیانه قرار داشته و از حیث فرهنگ و جغرافیا شباهت های بسیاری با ایران دارد.
- وضعیت عراق قبل از حمله نظامی دیکتاتوری و از این حیث نیز شبیه به ایران است.

تفاوت هایی نیز بین عراق و ایران وجود دارد که نمونه هایی از آن عبارتند از:
- عراق از نظر نظامی بسیار فرتوت بوده و قدرت نظامی آن با ایران قابل مقایسه نیست.
- نظام عراق دیکتاتوری بوده ولی در ایران یک نظام توتالیتر حاکم است. این تفاوت بدلیل تاثیر گذاشتن بر مردم (از طریق ایدئولوژی) و تشویق آن ها به دفاع از حکومت حائز اهمیت است.
- ایران بارها به دخالت در عراق متهم شد. دخالت کشورهای دیگر در جنگ احتمالی ایران به احتمال زیاد وجود نخواهد داشت.
- عراق موقعیت جغرافیایی برجسته ایران نسبت به شاهراه انتقال نفت (تنگه هرمز) را نداشت.
- عراق مانند ایران متحدان نظامی دیگر (سوریه، حزب الله و ...) در منطقه نداشت.

اعتراضات و تاثیر آن ها بر جنگ:

اعتراضات به جنگ با عراق از سپتامبر سال ٢٠٠٢ یعنی ٦ ماه قبل از شروع حمله نظامی به عراق آغاز شد. اعتراضات در ابتدا در ابعاد چند هزار نفری بود. اولین اعتراضات گسترده در ٢٧ دسامبر همان سال در لندن با حضور ١٥٠ تا ٤٠٠ هزار نفر برگزار شد. اعتراضات در اکتبر ٢٠٠٢ به امریکا رسید و در نوامبر همان سال اعتراضاتی به ابعاد نیم تا ١ میلیون نفر در فلورانس ایتالیا برگزار شد. در ژانویه سال ٢٠٠٣ اعتراضات در امریکا گسترش یافت و صدها هزار نفر در آن شرکت کردند.

در ١٥ فوریه سال ٢٠٠٣ اعتراضات هماهنگی در سرتاسر جهان برگزار شد. اعتراضات مردم رم در ایتالیا با ٣ میلیون نفر شرکت کننده به عنوان گسترده ترین اعتراضات نسبت به جنگ در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد. ابعاد اعتراضات در دیگر شهرها نیز میلیونی بود. از ٣ ژانویه تا ١٢ آپریل ٢٠٠٣ بیش از ٣٦ میلیون نفر در سرتاسر جهان به جنگ با عراق اعتراض کردند.

در مارچ ٢٠٠٣ تمامی جهان در اعتراض به جنگ عراق وارد عمل شد. شهرهای مهم شرکت کننده در این اعتراضات عبارتند از منچستر، پورتموث، لیدز، نیوکسل / میلان / مادرید، سویل، جزایر قناری / مونترال، ونکوور، تورنتو، اتاوا / پاریس، مارسیل، موناکو / واشنگتن، شیکاگو، سانفرانسیسکو، لس آنجلس، آتلانتا / برلین، فرانکفورت، نورنبرگ / آتن / توکیو / بانکوک / سئول / هنگ کنگ / ملبورن / زوریخ / کپنهاگ / استکهلم / هاوانا / مسکو / یمن / ترکیه / اسراییل / فلسطین و ...

با این وجود حمله نظامی به عراق در ٢٠ مارچ ٢٠٠٣ شروع شد. از ٢١ تا ٣٠ مارچ، ده روز متوالی هر روز در یک گوشه جهان تظاهرات ضد جنگ به ابعاد چند ده تا چندصدهزار نفری برگزار شد. در ٩ آپریل ٢٠٠٣ بغداد سقوط کرد و جنگ در عمل به پایان رسید. با این وجود اعتراضات نسبت به اشغال نظامی عراق همچنان ادامه پیدا کرد و البته حضور نظامی امریکا و دیگر کشورها در عراق نیز ادامه داشت.

نتیجه:

می توان گفت که حتی در عصر حاضر اعتراضات برای تاثیرگذاشتن نیاز به زمان دارند. نظرسنجی ها نشان می دهند که در جنگ عراق، درصد موافقان با جنگ قبل از وقوع آن بخصوص در امریکا بالا بود. این گروه حتی تظاهراتی در حمایت از جنگ برگزار کرده اند. این گروه بدون شک پشتوانه حکومت ها خواهند بود و این زمان بالا برای متقاعد کردن آن ها است که اگر با جنگ مخالفت نمی کنند، حداقل آن را حمایت نکنند!

نکته قابل توجه دیگر جایگاه این اعتراضات در زندگی دیگر مردم جهان است. اگر به آمارها نگاه کنیم در ماه دسامبر اعتراضات کم شده و تظاهرات گسترده ای به ثبت نرسیده است. این موضوع که نزدیکی به کریسمس اعتراضات را تحت تاثیر قرار می دهد بیانگر جدی نبودن این اعتراضات است. شاید فرعی بودن این اعتراضات در زندگی مردم یکی از دلایل بی تاثیر بودن آن ها باشد. اعتراضات این چنینی بیش از اندازه برای حکومت بی خطر بوده و به همین دلیل تاثیری در روند تصمیم گیری آن ها نمی گذارد. حکومت ها یاد گرفته اند که چگونه با اعتراضات برخورد کنند، بدون اینکه کوچکترین خطری متوجه آن شود. شاید اعتراضات نباید به گونه ای باشند که سیاستمداران بتوانند به راحتی از کنار آن بگذرند!

منابع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Protests_against_the_Iraq_War#cite_note-Socialist_Worker_J3_to_A12-2

http://en.wikipedia.org/wiki/Iraq_war#Capturing_former_government_leaders

http://www.socialistworker.co.uk/art.php?id=6067

http://en.wikipedia.org/wiki/February_15,_2003_anti-war_protest

http://web.archive.org/web/20040904214302/http://www.guinnessworldrecords.com/content_pages/record.asp?recordid=54365

۱۳۹۰ آذر ۱۶, چهارشنبه

بخش اول: تاثیر اعتراضات در جنگ ویتنام

سلام
من روزشماری نمی کنم برای جنگ. دوست هم ندارم که جنگ بشه. ولی عقیده ندارم که با «خدا نکنه» و «زبونت رو گاز بگیر» و «نفوس بد نزن» می شه جلوی این چیزها رو گرفت! بنابراین فکر چاره هستم که اگر یه وقتی، «گوش شیطان کر» جنگ شد چه خاکی باید بریزیم تو سرمون.

اولین چیزی که به ذهنم رسید اعتراض های خیابونی بود که شاید به عنوان یک مهاجر در خارج از ایران بهترین کار ممکن به نظر بیاد. اما اینکه چقدر این اعتراضات موثر واقع می شن و در روند مخرب جنگ چه تغییری ایجاد می کنن برام یه پرسشه؟ فرض کردم که جنگ با موضوعات سیاسی دیگر مثل انتخابات در ایران و وقایع اون متفاوته و تجربیات تلخ چند سال گذشته رو گذاشتم کنار. کمی تحقیق کردم در مورد جنگ های گذشته که نتایجش رو بخش بخش اینجا می نویسم. اگر کسی نظری داشت و یا خواست قسمتی رو تصحیح، تکمیل و ... کنه، استقبال می کنم.

نمونه مورد مطالعه اول جنگ ویتنامه که بین سال های ١٩٥٥ (و کمی قبل از اون بطور پراکنده) تا ١٩٧٥ بین ویتنام شمالی و جبهه آزادی بخش ویتنام جنوبی در برابر ویتنام جنوبی و متحدانش (به علاوه امریکا) روی داده.

اعتراضات به حضور نظامی امریکا در ویتنام از سال ١٩٤٥ شروع می شه و بطور تک و توک ادامه پیدا می کنه تا ١٩٦٤ که صدها دانشجو در نیویورک، سان فرانسیسکو و ... در اعتراض به جنگ راهپیمایی راه می اندازن. از این سال کم کم اعتراض ها اوج می گیرن و راهپیمایی ها در ابعاد 20 تا 30 هزار نفری ادامه پیدا می کنن. در همین سال اعتراضات نسبت به حضور امریکا در این جنگ به کشورهای دیگر هم کشیده می شه که اولینشون در لندن جلوی سفارت امریکا صورت می گیره. در اواسط اکتبر اعتراضات هماهنگی در بیشتر از 80 شهر جهان صورت می گیره که یکی از اولین اعتراضات جهانی بوده که با حدود ١٠٠ هزار نفر شرکت کننده در سطح گسترده ای هم برگزار شده.

اعتراضات تنها به راهپیمایی و تظاهرات ختم نشده و تنوع هم داشته! برای نمونه مواردی از خودسوزی در اعتراض به این جنگ وجود داره. یک نمونه از اون در دوم نوامبر ١٩٦٥ اتفاق می افته که در آن یک مرد ٣١ ساله خودش رو در پنتاگون به آتش می کشه و می میره. در نمونه دیگری در سال ١٩٦٦ در یک اقدام نمادین بیش از ٣٠٠٠ نفر در امریکا از پرداخت مالیات خودداری می کنن تا جنگ با پول اون ها اداره نشه. خودداری محمد علی کلی برای رفتن به جنگ یکی دیگر از اعتراضات خبرساز بوده. در ١٩٦٧ آگهی ای به ابعاد دو و یک چهارم صفحه در روزنامه تایمز چاپ می شه که در اون ٦٧٦٦ امضا از معلمان و پروفسورها در مخالفت با جنگ به چاپ می رسه.

در همین سال اعتراضات شکل گسترده تری به خودش می گیره و تظاهرات در ابعاد ١٠٠ تا حتی ٤٠٠ هزار نفری صورت می گیره و در نهایت در ١٩٦٨ اعتراضات به سطوح سیاسی کشیده می شه. مک کارتی به عنوان یک کاندید ضد جنگ در نیوهمپشایر آرای زیادی رو به دست می آره و رقیبش رو شکست می ده. در ١٥ اکتبر همین سال یکی از بزرگترین اعتراضات به جنگ صورت می گیره که تعداد شرکت کنندگانش در سطح جهان میلیونی می شه. تعداد شرکت کنندگان تنها در واشنگتن به بیش از نیم میلیون نفر رسید و اعتراضات مشابهی در سان فرانسیسکو و ... هم صورت گرفت. در سال ١٩٧٠ چهار دانشجو در اعتراضات شهر کنت توسط نیروهای دولتی کشته می شن. این اتفاق تظاهرات چهارمیلیون نفری واشنگتن رو به همراه می آره. در این زمانه که تازه نیکسون با تظاهرکنندگان بطور کوتاه به مذاکره می نشینه ولی نتیجه ای حاصل نمی شه!
در آپریل ١٩٧١ تظاهرات نیم میلیونی دیگری برگزار می شه. دو هفته بعد از اون ١١٤٦ نفر به جرم تلاش برای بستن کنگره امریکا دستگیر می شن و ...

در کل می شه گفت که اعتراضات به جنگ ویتنام بیش از ١٠ سال بطور جدی در جریان بوده. اما تازه از سال ١٩٦٨ و بعد از ٤ تا ٥ سال در سطوح سیاسی مطرح می شه. در نظر سنجی ای که در ماه فوریه ١٩٦٧ صورت می گیره ٥٢% از مردم همچنان با جنگ موافق هستند. تازه از این تاریخه که سیر نزولی موافقین با جنگ شروع می شه و چهار سال بعد یعنی در ماه مای ١٩٧١ به ٢٨% می رسه.

این حقیقت که تظاهراتی بدین گستردگی و در این ابعاد، اون هم در جنگی که این همه فاجعه درش اتفاق افتاده، انقدر دیر تاثیر می گذاره چیزیه که من رو خیلی اذیت می کنه. من فکر می کنم که اگر «خدای نکرده، زبونم لال» جنگی در بگیره سال ها طول می کشه که ما بتونیم مردم جهان رو قانع کنیم که این جنگ به ضرر همون مردمی هست که با این رژیم مخالفن. اینکه جنگ باعث تثبیت این رژیم می شه، چیزی نیست که به همین راحتی بشه به مردم جهان حالی کرد! بعد از اینکه این امر رو اثبات کردیم شاید سال ها زمان و همچنین مقادیر زیادی فاجعه نیازه که بشه دولت ها رو وادار به پایان جنگ کرد! ولی فکر نمی کنم که این همه زمان در اختیار داشته باشیم.

پایان بخش اول

منابع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Opposition_to_the_Vietnam_War
http://en.wikipedia.org/wiki/Vietnam_War
http://en.wikipedia.org/wiki/Norman_Morrison
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D9%88%DB%8C%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%85

۱۳۹۰ آبان ۱, یکشنبه

خیلی کوتاه که یادم نره!

سلام

متاسفانه اینا خیلی باهوشن! یعنی شده یه وقتایی یه آدمایی رو بخاطر هیچ و پوچ گرفتن ... یه عده ای رو هم که هزار برابر اون ها انتقاد کردن محل سگ هم نذاشتن. فرقش در اینه که یه سری هستن که نقدشون از حکومت و مذهب و در کل هر چیز دیگه نتیجه عکس می ده ... یعنی اینا انقدر بد نقد می کنن که کل جبهه منتقدین رو می کشن به گند. به همین دلیله که بودنشون به نفع حکومته!



پی نوشت: نظر بعضی از آدم ها رو نمی شه عوض کرد. لازم هم نیست که عوضشون کرد. مهمترین چیز اینه که بشه اون آدم رو وادار کرد که از اون چیزی که هست یه مقداری بهتر بشه. همینکه در مسیر درست قرار بگیره کافیه ... حالا ممکنه که طرف در کل در وهم و خیال خودش باشه ... ولی اون مهم نیست. تو نباید کسی رو ضایع کنی و یا وادارش کنی که درونش رو ضایع کنه.
البته که متوجهی اینایی که نوشتی مشمول همون وهم و خیالی می شه که ممکنه طرف توش باشه. یعنی تو همون طرف طرفی! ... مهم نیست. ما به هر صورت بر روی یک دایره با محیط موازی حرکت می کنیم!!!

۱۳۹۰ تیر ۴, شنبه

اتل متل توتوله، گاو داریوش سوم چجوره

سلام
من هنوز که هنوزه روی همون نظریه خودم هستم که جامعه ایران و در نتیجه حکومت ایران دچار یک توهم شیزوفریایی هستن و هر کاری که می کنن رو بهش اعتقاد دارن! … اون دفعه دیدم که این جناب بهاری هم توی پارازیت همین فکر رو با زبون آدمیزادگونه تری بیان کرد و من کلی خوشم اومد که ای ول بالاخره یکی دیگه هم اینطور فکر می کنه … بعد به مردم که می گی اولش همه می گن آره و اینطور هست و … ولی تو حرف زدن و عمل کردنشون یه جور دیگه نشون می دن. همش انگار که با یه حکومتی طرف هستن که روی تک تک کارهاش فکر کرده و برای تک تکشون برنامه داره … نه بخدا … اینا دیوونه ان. برای همین هم هست که نمی شه پیش بینیشون کرد. همینطوری یرخی کار می کنن و فقط شانس آوردن که موقعیت مکانی و زمانی برای همین دیوونه بازیهاشون ایده آله. در‌واقع بطور ناخودآگاه توی مسیر درست افتادن … ببین این دکتر روازاده شون رو ببین برای مثال. خب این یه آدم دیوونه است. اگه عاقل بود که نمی اومد این حرف‌ها رو بزنه. خب می‌ترسید که مسخره‌اش کنن. ولی چون دیوونه است همینطوری هر چی به دهنش می رسه تف می کنه بیرون. اون طرف هم یه جماعت دیوونه ای نشستن و از افاضات ایشون حض می برن. حالا تو می خوای به عنوان یه آدم عاقل این وسط چی بگی؟
من فکر می‌کنم که اگر ما این نظریه رو جدی بگیریم خیلی بهتر می تونیم با این حکومت دیوانگان کنار بیایم و از پسشون بر بیایم. وگرنه که تا ابد گیج و مبهوت دیوانگی های این جماعت خواهیم موند.
حالا جالب اینه که وقتی یه دیوونه در جهت درست قرار بگیره یه کارهایی می کنه که به عقل هزار تا آدم سالم هم نمی رسه. این شگردهایی که این‌ها بطور حسی اجرا می کنن در حد همون ترفند هایی هستن که دشمنان دکتر روازاده در شعر اتل متل توتوله بکار بردن. خیلی قوی ان! ببین همین مسأله تجاوز رو ببین. آخه چرا باید حکومت اجازه بده که این همه خبر هی درج بشه و خود خبرگزاری های دولتی دم به دم خبر تجاوز بزنن … برای اینکه اینا دیدن که هر خبر تجاوزی که می آد دو تا کار می کنه. یکی اینکه جامعه روشن فکر و بالانشین رو از جامعه تهیدست متنفر می کنه و از طرف دیگه اون جامعه مذهبی رو از جامعه بدون اعتقادات مذهبی متنفر می کنه. اون بالا دستی ها (امثال من و تو) وقتی این خبر رو می‌شنویم ناخودآگاه نسبت به جامعه فقیر و حتی جامعه روستایی انزجار پیدا می کنیم. چون اغلب تجاوزها از اون سمت صورت می گیره (منظور این‌هایی که خبرش پخش می شه). اون جامعه مذهبی هم ما ها رو مسئول می دونه که چرا شئونات رو رعایت نمی‌کنیم و اگر ما ها به حال خودمون رها بشیم نتیجه‌اش می شه همینه که جامعه هرج و مرج می شه و …
خلاصه اینکه اینا در شعر اتل متل هم رسوخ کردن … بچه‌ها مراقب باشین.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۵, پنجشنبه

من پیامبرم این هم معجزه امه ...

سلام

این بن لادن که به درک واسط شد به من یه وحی ای شد که چند روزه دارم روش فکر می کنم … حالا اگه این وحی منزل ثابت بشه، نتیجه خواهیم گرفت که من پیامبرم … به به ...

والله من یه برداشتی از محمود دارم که با گذر زمان هم بیشتر بهش مطمئن می شم. شواهد و مدارک هم همینطور دارن روش صحه می ذارن … همون جریان شیزوفرنی بودن ایشون رو می گم و اینکه توهم امام زمان رو داره … خیلی ساله که این رو هی می گم و هی دیگران مسخره می کنن … ولی فکر کنم که دیگه کم کم همه داریم به این نتیجه می رسیم … باری … یه خورده معجزه دیگه هم بگم و برم سر وحی منزل … اینم گفته بودم که با نزدیک شدن به پایان دوره این آقا یه اتفاقاتی خواهد افتاد و اگر این آقا به همون مرضی که ما پیش بینی کردیم مبتلا باشه به همین راحتی ها کنار نخواهد رفت … خلاصه اینکه من پیامبرم!

اما وحی منزل می گه که این محمود باید تا بزودی ترور بشه! از همه جهت هم به نفع حکومته. یکی اینکه دل مردم خنک می شه و همین خنک شدن دل مردم بار بزرگی رو از دوش حکومت بر می داره. بعدش هم اینکه دیگه خطر جفتک پرانی های این موجود مرتفع می شه و جایگاه آقا هم متزلزل نمی شه. بعدش هم اینکه یه بت دیگه خواهند ساخت که بتونن بهش تکیه کنن و چند سالی هم روی اون سوار شن. یه مسئله مهمتر اینه که این محمود نمادی هست از بصیرت آقا. یعنی این محمود تا وقتی که زنده است اگر هر جفتکی که بندازه نوشته می شه به پای آقا و اینکه ایشون بی بصیرت بودن (چقدر هم این آقا روی بصیرتش حساسه!). یعنی بصیرتشون حتی از عوام هم کمتر بوده که محمود رو به عنوان رئیس جمهور بارها و بارها تایید کرده. از اونجایی هم که این عزیز دل بدون جفتک انداختن نمی تونه زندگی کنه بودنش به خودی خود به معنای تضعیف آقا و از اون مهمتر تضعیف مقام ولایت فقیهه (فکر کنم این رو هم دیگه همه می دونیم که اون مقام ولایت فقیه خیلی خیلی مهمتر از خود ولی فقیهه!) … خلاصه اینکه این ترور هزار درصد به نفع حکومت و در واقع یک مسئله لازمه. این حکومتی هم که من می شناسم از چنین موقعیت بزرگی به همین راحتی ها نمی گذره … بعله دیگه … حالا اگه فردا محمود رو کشتن بدونین که من پیامبرم!

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲, جمعه

برای مثال ...

سلام
اینجا اینطوریه که یه مهندس باید چند تا واحد غیرمهندسی هم بگذرونه که به قول خودشون احمق حرفه ای نشه! یه تلاش مذبوحانه برای جلوگیری از تک بعدی شدن ماها. حالا بچه ها چکار می کنن؟! می رن یه درسی بر می دارن بنام پزشکی هوافضا! چون استادش ساده می گیره و اجازه می ده که همه سر جلسه تقلب کنن و لازم نیست که برای امتحان بخونن. فکر نکنی که فقط ایرانی ها ها. نخیر. آلمانی و چینیش هم همین رشته رو بر می دارن ... ما رفتیم گشتیم و گشتیم تا رسیدیم به مقدمه ای سیاسی بر لیبرالیسم! هر چی هم فکر کردیم عقلمون به جایی نرسید که این لیبرالیسم چی بود بالاخره. خلاصه اینکه رفتیم سر کلاسش و به به ... از نظر آب و هوا کلاس در حد ییلاقات کلاردشه. مهمترش هم اینکه با استاد که حرف زدیم گفت تو اصلا نمی خواد امتحان بدی. همین بیا سر کلاس بشین و در بحث ها شرکت کن، کافیه ... فکر کنم اگه دوستان بدونن از ترم بعد کلاس این بابا رو بترکونن ... کلاس خوبیه. یعنی هر از چند گاهی نسیم ملایمی می وزه و در این حال هم بحث های جالبی مطرح می شه ... از همه جالبتر اینکه این بحث ها برای من خیلی مفهوم تره تا برای دانشجوهای سیاست. این بیچاره ها همش در حال بحث انتزاعی هستن که اگه اونطور می شد اینطوری می شد و ... با استاد هم که حرف می زدم می گفت که آره من مجبورم به عنوان نمونه جامعه روستایی رو مثال بزنم که برای این ها قابل فهم بشه ... تو ولی می تونی از کشورتون مثال بزنی ... گفتم که چه دردناک که وضعیت ما با یه جامعه روستایی قابل مقایسه است ... بیچاره گیر کرد در محذور که نه منظورم این نبود و ... ولی خب این عذاب وجدان استاد که چیزی از درد ما نمی کاهه.