پس تفاوت روشنفکر و پیامبر در اینه که پیامبر به هر قیمتی حرف خوداش رو دنبال می کنه و روشنفکر اهدافش رو متناسب با جامعه انتخاب می کنه!
نمایش پستها با برچسب فلسفه. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب فلسفه. نمایش همه پستها
۱۳۹۳ خرداد ۲۵, یکشنبه
۱۳۹۱ اسفند ۲۰, یکشنبه
یافتم
سلام
مدتیه به این نتیجه رسیدم که منطق یک امر مستقل نیست و به خیلی از چیزها بستگی داره! اینکه یه حرفی به عنوان استدلالی منطقی پذیرفته بشه بسته به پیشفرضها و دانش شنونده داره. یعنی اگر اون مواردی که تو به عنوان دلایل مطرح میکنی، برای طرف بیگانه باشه حرف تو منطقی نیست. ولی ممکنه همون دلایل برای شخص دیگری با پیشفرضهای مشابه تو منطقی باشه.
بنظرم منطق در آلمان طور دیگری تعریف میشه. من هر چقدر هم که در جمع ایرانی پذیرفته بشم و در استدلال توانا باشم، نمیتونم به روش مشابه در یک جمع آلمانی شنوندهها رو قانع کنم. برای آلمانیها جنبه خاصی از دلایل مطرحه که برای ما نیست.
بسیاری از مواردی که ما در فرهنگ خودمون به عنوان دلیل منطقی نمیشناسیم در اینجا اهمیت فوقالعاده داره. برای مثال اینکه فلان مهندس این رو گفته بنابراین این کار اینطور درسته در یک جمع ایرانی پذیرفته نمیشه. فوری پرسیده میشه که فلانی کی هست و چه کاره هست و از کجا معلوم که درست گفته باشه و ... ولی در یک جمع آلمانی اینکه یک فرد متخصص چنین حرفی زده باشه حجته! لازم نیست که تو تخصص اون فرد رو آزمایش کنی و بعد حرفش رو قبول کنی. همینکه بدونی اون یک متخصصه برای پذیرفتن حرفش کافیه!
حالا فرض کن که من برای اثبات حرفهام ۳ دلیل دارم. ۱ آقای مهندس فلانی اینطور گفته. ۲ در پروژهای مشابه، با فرضهای مشابه اینطور گفته شده که اگر تفسیرش کنیم میشه همونی که من میگم. ۳ اگر قضیه رو ساده کنیم و بطور نظری حلش کنیم، به حرف من میرسیم. خب من با توجه به تجربهای که در بحث کردن با ایرانیها دارم از دلایل ۲ و ۳ استفاده میکنم. هر دو رد میشن و انقدر دلایل رد شدنشون مسخره است که شک میکنم که طرف سواد خوندن و نوشتن هم نداشته باشه! ... ولی نکته همینجاست. اونها منطق آلمانی دارن و این دلایل در فرهنگ آلمانی منطقی نیستن. بنابراین رد میشن. دلایل ردشون هم در فرهنگ ایرانی منطقی نیستن، ولی برای تمام طرفهای آلمانی قابل قبولن!
میدونم که زدم به در و دیوار و این یادداشت خیلی کسلکننده شد. ولی این کشف برای من خیلی بزرگه و فکر میکنم که خیلی از مشکلاتم رو حل کنه! من باید روش بحث و استدلال کردنم رو به فرهنگ آلمانی وفق بدم، وگرنه کلام پس معرکه است.
۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه
فلسفه توماس
سلام
توماس معتقده که خدا یک ناظر بیرونیه. کسی که هیچ دخالتی در این دنیا نمیکنه و فقط همه چیز رو نظاره میکنه. معتقده که خدا همون وجدان و وجدان ما همون خداست. با اون فلسفه عرفانی ما متفاوته که از خدا آمدهایم و به خدا هم باز میگردیم. نه، حرفِ جزیی از خدا بودن و از خدا آمدن نیست. خودِ خودِ خدا.
میگه که هر کسی بعد از زندگیش خودش، یعنی وجدان خودش، در این مورد تصمیم میگیره که آیا آدم خوبی بوده یا نه. میگه که هر کسی باید تصمیم بگیره که آیا درست زندگی کرده یا نه. اگر گفت که بله درست بوده، در آرامشه. و اگر گفت که نه باید اونطور زندگی میکردم و ای کاش این کارها رو میکردم، در عذابه. به بهشت و جهنم به اون صورت اعتقاد نداره و میگه که همین احساس تو نسبت به زندگیات رو میشه اونطور تعبیر کرد.
نکته جالب اینه که وجدان تو خداست. بنابراین اگر گفت که درست زندگی کرده دیگه تمومه. اگر وجدان یک دزد بعد از این مرگش گفت که کارهایی که کرده درست بوده، دیگه در آرامشه. خودشه که باید در موردشون تصمیم بگیره. اگر گفت که من از ابتدا میخواستم در زندگیم این کارها رو بکنم و موفق هم شدم که انجامشون بدم، در آرامشه. در مقابل ممکنه من میخواستم دنیا رو نجات بدم و سعی هم کردم ولی موفق نشدم. اگر وجدان من بگه که ای کاش اونجا اون کار رو میکردی و ... من در عذاب خواهم بود.
پینوشت: توماس همخونهایمه. یه دانشجوی ۲۶ ساله. آدم منظم و مثبتیه. خوب درس میخونه و خوب هم زندگی میکنه ... این رو نوشتم که بعدهایی که به این نوشته برگشتم یادم بمونه این، کدوم توماس بود!
پینوشت: توماس همخونهایمه. یه دانشجوی ۲۶ ساله. آدم منظم و مثبتیه. خوب درس میخونه و خوب هم زندگی میکنه ... این رو نوشتم که بعدهایی که به این نوشته برگشتم یادم بمونه این، کدوم توماس بود!
اشتراک در:
پستها (Atom)