۱۳۹۰ آذر ۲۰, یکشنبه

بخش دوم: تاثیر اعتراضات بر جنگ عراق

مقدمه:

مهمترین شباهت ها بین ایران و عراق عبارتند از:
- بهانه جنگ با عراق در اختیار داشتن سلاح های کشتار جمعی بود که از این حیث شباهت بسیاری با ایران دارد.
- از نظر زمانی جنگ عراق در دوره معاصر اتفاق افتاده و روند جنگ گویای روند جنگ های احتمالی بعدی است.
- عراق در خاورمیانه قرار داشته و از حیث فرهنگ و جغرافیا شباهت های بسیاری با ایران دارد.
- وضعیت عراق قبل از حمله نظامی دیکتاتوری و از این حیث نیز شبیه به ایران است.

تفاوت هایی نیز بین عراق و ایران وجود دارد که نمونه هایی از آن عبارتند از:
- عراق از نظر نظامی بسیار فرتوت بوده و قدرت نظامی آن با ایران قابل مقایسه نیست.
- نظام عراق دیکتاتوری بوده ولی در ایران یک نظام توتالیتر حاکم است. این تفاوت بدلیل تاثیر گذاشتن بر مردم (از طریق ایدئولوژی) و تشویق آن ها به دفاع از حکومت حائز اهمیت است.
- ایران بارها به دخالت در عراق متهم شد. دخالت کشورهای دیگر در جنگ احتمالی ایران به احتمال زیاد وجود نخواهد داشت.
- عراق موقعیت جغرافیایی برجسته ایران نسبت به شاهراه انتقال نفت (تنگه هرمز) را نداشت.
- عراق مانند ایران متحدان نظامی دیگر (سوریه، حزب الله و ...) در منطقه نداشت.

اعتراضات و تاثیر آن ها بر جنگ:

اعتراضات به جنگ با عراق از سپتامبر سال ٢٠٠٢ یعنی ٦ ماه قبل از شروع حمله نظامی به عراق آغاز شد. اعتراضات در ابتدا در ابعاد چند هزار نفری بود. اولین اعتراضات گسترده در ٢٧ دسامبر همان سال در لندن با حضور ١٥٠ تا ٤٠٠ هزار نفر برگزار شد. اعتراضات در اکتبر ٢٠٠٢ به امریکا رسید و در نوامبر همان سال اعتراضاتی به ابعاد نیم تا ١ میلیون نفر در فلورانس ایتالیا برگزار شد. در ژانویه سال ٢٠٠٣ اعتراضات در امریکا گسترش یافت و صدها هزار نفر در آن شرکت کردند.

در ١٥ فوریه سال ٢٠٠٣ اعتراضات هماهنگی در سرتاسر جهان برگزار شد. اعتراضات مردم رم در ایتالیا با ٣ میلیون نفر شرکت کننده به عنوان گسترده ترین اعتراضات نسبت به جنگ در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد. ابعاد اعتراضات در دیگر شهرها نیز میلیونی بود. از ٣ ژانویه تا ١٢ آپریل ٢٠٠٣ بیش از ٣٦ میلیون نفر در سرتاسر جهان به جنگ با عراق اعتراض کردند.

در مارچ ٢٠٠٣ تمامی جهان در اعتراض به جنگ عراق وارد عمل شد. شهرهای مهم شرکت کننده در این اعتراضات عبارتند از منچستر، پورتموث، لیدز، نیوکسل / میلان / مادرید، سویل، جزایر قناری / مونترال، ونکوور، تورنتو، اتاوا / پاریس، مارسیل، موناکو / واشنگتن، شیکاگو، سانفرانسیسکو، لس آنجلس، آتلانتا / برلین، فرانکفورت، نورنبرگ / آتن / توکیو / بانکوک / سئول / هنگ کنگ / ملبورن / زوریخ / کپنهاگ / استکهلم / هاوانا / مسکو / یمن / ترکیه / اسراییل / فلسطین و ...

با این وجود حمله نظامی به عراق در ٢٠ مارچ ٢٠٠٣ شروع شد. از ٢١ تا ٣٠ مارچ، ده روز متوالی هر روز در یک گوشه جهان تظاهرات ضد جنگ به ابعاد چند ده تا چندصدهزار نفری برگزار شد. در ٩ آپریل ٢٠٠٣ بغداد سقوط کرد و جنگ در عمل به پایان رسید. با این وجود اعتراضات نسبت به اشغال نظامی عراق همچنان ادامه پیدا کرد و البته حضور نظامی امریکا و دیگر کشورها در عراق نیز ادامه داشت.

نتیجه:

می توان گفت که حتی در عصر حاضر اعتراضات برای تاثیرگذاشتن نیاز به زمان دارند. نظرسنجی ها نشان می دهند که در جنگ عراق، درصد موافقان با جنگ قبل از وقوع آن بخصوص در امریکا بالا بود. این گروه حتی تظاهراتی در حمایت از جنگ برگزار کرده اند. این گروه بدون شک پشتوانه حکومت ها خواهند بود و این زمان بالا برای متقاعد کردن آن ها است که اگر با جنگ مخالفت نمی کنند، حداقل آن را حمایت نکنند!

نکته قابل توجه دیگر جایگاه این اعتراضات در زندگی دیگر مردم جهان است. اگر به آمارها نگاه کنیم در ماه دسامبر اعتراضات کم شده و تظاهرات گسترده ای به ثبت نرسیده است. این موضوع که نزدیکی به کریسمس اعتراضات را تحت تاثیر قرار می دهد بیانگر جدی نبودن این اعتراضات است. شاید فرعی بودن این اعتراضات در زندگی مردم یکی از دلایل بی تاثیر بودن آن ها باشد. اعتراضات این چنینی بیش از اندازه برای حکومت بی خطر بوده و به همین دلیل تاثیری در روند تصمیم گیری آن ها نمی گذارد. حکومت ها یاد گرفته اند که چگونه با اعتراضات برخورد کنند، بدون اینکه کوچکترین خطری متوجه آن شود. شاید اعتراضات نباید به گونه ای باشند که سیاستمداران بتوانند به راحتی از کنار آن بگذرند!

منابع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Protests_against_the_Iraq_War#cite_note-Socialist_Worker_J3_to_A12-2

http://en.wikipedia.org/wiki/Iraq_war#Capturing_former_government_leaders

http://www.socialistworker.co.uk/art.php?id=6067

http://en.wikipedia.org/wiki/February_15,_2003_anti-war_protest

http://web.archive.org/web/20040904214302/http://www.guinnessworldrecords.com/content_pages/record.asp?recordid=54365

۱۳۹۰ آذر ۱۶, چهارشنبه

بخش اول: تاثیر اعتراضات در جنگ ویتنام

سلام
من روزشماری نمی کنم برای جنگ. دوست هم ندارم که جنگ بشه. ولی عقیده ندارم که با «خدا نکنه» و «زبونت رو گاز بگیر» و «نفوس بد نزن» می شه جلوی این چیزها رو گرفت! بنابراین فکر چاره هستم که اگر یه وقتی، «گوش شیطان کر» جنگ شد چه خاکی باید بریزیم تو سرمون.

اولین چیزی که به ذهنم رسید اعتراض های خیابونی بود که شاید به عنوان یک مهاجر در خارج از ایران بهترین کار ممکن به نظر بیاد. اما اینکه چقدر این اعتراضات موثر واقع می شن و در روند مخرب جنگ چه تغییری ایجاد می کنن برام یه پرسشه؟ فرض کردم که جنگ با موضوعات سیاسی دیگر مثل انتخابات در ایران و وقایع اون متفاوته و تجربیات تلخ چند سال گذشته رو گذاشتم کنار. کمی تحقیق کردم در مورد جنگ های گذشته که نتایجش رو بخش بخش اینجا می نویسم. اگر کسی نظری داشت و یا خواست قسمتی رو تصحیح، تکمیل و ... کنه، استقبال می کنم.

نمونه مورد مطالعه اول جنگ ویتنامه که بین سال های ١٩٥٥ (و کمی قبل از اون بطور پراکنده) تا ١٩٧٥ بین ویتنام شمالی و جبهه آزادی بخش ویتنام جنوبی در برابر ویتنام جنوبی و متحدانش (به علاوه امریکا) روی داده.

اعتراضات به حضور نظامی امریکا در ویتنام از سال ١٩٤٥ شروع می شه و بطور تک و توک ادامه پیدا می کنه تا ١٩٦٤ که صدها دانشجو در نیویورک، سان فرانسیسکو و ... در اعتراض به جنگ راهپیمایی راه می اندازن. از این سال کم کم اعتراض ها اوج می گیرن و راهپیمایی ها در ابعاد 20 تا 30 هزار نفری ادامه پیدا می کنن. در همین سال اعتراضات نسبت به حضور امریکا در این جنگ به کشورهای دیگر هم کشیده می شه که اولینشون در لندن جلوی سفارت امریکا صورت می گیره. در اواسط اکتبر اعتراضات هماهنگی در بیشتر از 80 شهر جهان صورت می گیره که یکی از اولین اعتراضات جهانی بوده که با حدود ١٠٠ هزار نفر شرکت کننده در سطح گسترده ای هم برگزار شده.

اعتراضات تنها به راهپیمایی و تظاهرات ختم نشده و تنوع هم داشته! برای نمونه مواردی از خودسوزی در اعتراض به این جنگ وجود داره. یک نمونه از اون در دوم نوامبر ١٩٦٥ اتفاق می افته که در آن یک مرد ٣١ ساله خودش رو در پنتاگون به آتش می کشه و می میره. در نمونه دیگری در سال ١٩٦٦ در یک اقدام نمادین بیش از ٣٠٠٠ نفر در امریکا از پرداخت مالیات خودداری می کنن تا جنگ با پول اون ها اداره نشه. خودداری محمد علی کلی برای رفتن به جنگ یکی دیگر از اعتراضات خبرساز بوده. در ١٩٦٧ آگهی ای به ابعاد دو و یک چهارم صفحه در روزنامه تایمز چاپ می شه که در اون ٦٧٦٦ امضا از معلمان و پروفسورها در مخالفت با جنگ به چاپ می رسه.

در همین سال اعتراضات شکل گسترده تری به خودش می گیره و تظاهرات در ابعاد ١٠٠ تا حتی ٤٠٠ هزار نفری صورت می گیره و در نهایت در ١٩٦٨ اعتراضات به سطوح سیاسی کشیده می شه. مک کارتی به عنوان یک کاندید ضد جنگ در نیوهمپشایر آرای زیادی رو به دست می آره و رقیبش رو شکست می ده. در ١٥ اکتبر همین سال یکی از بزرگترین اعتراضات به جنگ صورت می گیره که تعداد شرکت کنندگانش در سطح جهان میلیونی می شه. تعداد شرکت کنندگان تنها در واشنگتن به بیش از نیم میلیون نفر رسید و اعتراضات مشابهی در سان فرانسیسکو و ... هم صورت گرفت. در سال ١٩٧٠ چهار دانشجو در اعتراضات شهر کنت توسط نیروهای دولتی کشته می شن. این اتفاق تظاهرات چهارمیلیون نفری واشنگتن رو به همراه می آره. در این زمانه که تازه نیکسون با تظاهرکنندگان بطور کوتاه به مذاکره می نشینه ولی نتیجه ای حاصل نمی شه!
در آپریل ١٩٧١ تظاهرات نیم میلیونی دیگری برگزار می شه. دو هفته بعد از اون ١١٤٦ نفر به جرم تلاش برای بستن کنگره امریکا دستگیر می شن و ...

در کل می شه گفت که اعتراضات به جنگ ویتنام بیش از ١٠ سال بطور جدی در جریان بوده. اما تازه از سال ١٩٦٨ و بعد از ٤ تا ٥ سال در سطوح سیاسی مطرح می شه. در نظر سنجی ای که در ماه فوریه ١٩٦٧ صورت می گیره ٥٢% از مردم همچنان با جنگ موافق هستند. تازه از این تاریخه که سیر نزولی موافقین با جنگ شروع می شه و چهار سال بعد یعنی در ماه مای ١٩٧١ به ٢٨% می رسه.

این حقیقت که تظاهراتی بدین گستردگی و در این ابعاد، اون هم در جنگی که این همه فاجعه درش اتفاق افتاده، انقدر دیر تاثیر می گذاره چیزیه که من رو خیلی اذیت می کنه. من فکر می کنم که اگر «خدای نکرده، زبونم لال» جنگی در بگیره سال ها طول می کشه که ما بتونیم مردم جهان رو قانع کنیم که این جنگ به ضرر همون مردمی هست که با این رژیم مخالفن. اینکه جنگ باعث تثبیت این رژیم می شه، چیزی نیست که به همین راحتی بشه به مردم جهان حالی کرد! بعد از اینکه این امر رو اثبات کردیم شاید سال ها زمان و همچنین مقادیر زیادی فاجعه نیازه که بشه دولت ها رو وادار به پایان جنگ کرد! ولی فکر نمی کنم که این همه زمان در اختیار داشته باشیم.

پایان بخش اول

منابع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Opposition_to_the_Vietnam_War
http://en.wikipedia.org/wiki/Vietnam_War
http://en.wikipedia.org/wiki/Norman_Morrison
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D9%88%DB%8C%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%85

۱۳۹۰ آبان ۲۸, شنبه

ببوربا

سلام

من یک ببو ربا هستم.



پی نوشت: خانوم لیشت متذکر شدند که البته فقط در زمینه کاری و درسی!

۱۳۹۰ آبان ۱, یکشنبه

خیلی کوتاه که یادم نره!

سلام

متاسفانه اینا خیلی باهوشن! یعنی شده یه وقتایی یه آدمایی رو بخاطر هیچ و پوچ گرفتن ... یه عده ای رو هم که هزار برابر اون ها انتقاد کردن محل سگ هم نذاشتن. فرقش در اینه که یه سری هستن که نقدشون از حکومت و مذهب و در کل هر چیز دیگه نتیجه عکس می ده ... یعنی اینا انقدر بد نقد می کنن که کل جبهه منتقدین رو می کشن به گند. به همین دلیله که بودنشون به نفع حکومته!



پی نوشت: نظر بعضی از آدم ها رو نمی شه عوض کرد. لازم هم نیست که عوضشون کرد. مهمترین چیز اینه که بشه اون آدم رو وادار کرد که از اون چیزی که هست یه مقداری بهتر بشه. همینکه در مسیر درست قرار بگیره کافیه ... حالا ممکنه که طرف در کل در وهم و خیال خودش باشه ... ولی اون مهم نیست. تو نباید کسی رو ضایع کنی و یا وادارش کنی که درونش رو ضایع کنه.
البته که متوجهی اینایی که نوشتی مشمول همون وهم و خیالی می شه که ممکنه طرف توش باشه. یعنی تو همون طرف طرفی! ... مهم نیست. ما به هر صورت بر روی یک دایره با محیط موازی حرکت می کنیم!!!

۱۳۹۰ شهریور ۲۶, شنبه

آرزوهای بی‌سرانجام

سلام
در کل من از ابتدای زندگیم تا بحال همیشه در وهم و خیال بودم. یعنی تو بگو قهرمانی باشه که من خودم رو جاش نذاشته باشم و نخواسته باشم که بهش برسم ... در این حد که یه مدت به فوتبالیست‌ها حسودیم می‌شد که اونا فوتبالیست شدن و من نشدم!
همچنان هم ادامه داره قضیه ... دیگه داره کم کم خطرناک هم می‌شه! چون همچین یه مقداری گنده شدم و آرزوهام هم گنده‌تر شدن و دیگه دارم براشون حسابی خرج هم می‌کنم. یعنی من یا یه پخی می‌شم یا می‌شم از این دیوونه‌هایی که با خودشون حرف می‌زنن و ادعای امام زمانی می‌کنن (که البته این ادعا رو من خیلی وقت پیش کردم). من یک سال پیش می‌تونستم این درس کوفتی رو تموم کنم و مدرکم رو بگیرم. ولی بس که در وهم و خیال دانشمند شدن هستم و فکر می‌کنم که عن‌قریبه که با اختراعم دنیا رو تکون بدم، هی با این ایده‌های کذایی‌ام ور رفتم و ور رفتم تا شدم اینی که نمی‌بینی ... حالا به جایی رسیدم که مجبورم روز تعطیل بیام اینجا بشینم پشت کامپیوتر و کار کنم که ... الله اکبر ... حالا تو بگو انقدری هم که زور می‌زنم ای‌کاش دو میلیمتر هم شانس داشتم ... در این حد که طرف اومده بهم می‌گه که اون برنامه‌ها بود که داری باهاش کار می‌کنی و بخاطر همین پروژه‌ات هم یادش گرفتی ها ... خب ... اون لیسانسش تا آخر سپتامبر تموم می‌شه و ما هم دیگه نمی‌خریمش! ... ای تو روحت.
هر غلطی که از صبح کردم رو باید تکرار کنم چون یه اشتباه کوچولویی کردم که به حول و قوه الهی اثرش همچین بزرگ بود ... آخه من نمی‌فهمم این دنیای بدون تناسب چرا باید دیگه ادعاش هم بشه که منظمه ... پس کی قرار که نوبت برعکسش برسه که کار کم نتیجه زیاد بده؟! هان؟!



پی‌نوشت: فکر کنم مشکل نظر گذاشتن درست شده باشه! ممنون می‌شم اگه امتحان کنین :)

۱۳۹۰ شهریور ۲۱, دوشنبه

ترکنامه سوم

سلام

من و تو، یعنی همین ماهایی که بچه‌های بعد از انقلاب هستیم و یا زمان انقلاب انقدر بچه بودیم که چیز زیادی جز خونه‌مون یادمون نیست، خیلی اسم لاله‌زار و متل‌قو و … رو شنیدیم. ولی فقط شنیدیم! من تابحال هیچ درکی نداشتم که اون خیابون‌ها و محل‌های تفریح چه حال و هوایی داشتن … تو استانبول هست. تو استانبول یه خیابون استقلال هست که به گمونم یه چیزی تو مایه‌های لاله‌زار اون قدیم‌ها باشه … یه پیاده‌روی پت و پهن که دو طرفش پر از مغازه و کافی‌شاپ و کلوپ‌های شبانه است. از وسط خیابون یه تراموای قدیمی رد می‌شه و این تنها چیزیه که هر چند وقت یک بار، جریان رهگذرها رو به دو طرف پخش می‌کنه … شب‌های استقلال رو خیلی دوست دارم … از گوشه و کنار خیابون صدای موزیک می‌آد. مردم پر از شورن و مدام از این مغازه به اون مغازه می‌رن … بستنی فروش‌ها زنگ‌ها رو بصدا در می‌آرن … جابه‌جای خیابون دوره‌گردهایی هستن که بلال و نون و صدف می‌فروشن … نوازنده‌های خیابونی بیشتر آهنگ‌های شاد می‌زنن و مردم باهاشون می‌رقصن … مردم از هر رنگ و نژادی که هستن، می‌خندن … خیابون استقلال رو شاید ما هم زمانی داشته باشیم. شاید این بار اسمش آزادی باشه …
همیشه شاکی بودم که چرا می‌گن مردهای ایرانی حیض هستن! راستش رو بخوای هستیم! معتقدم که این یه دونه خصوصیت تقصیر ما ها نیست … این رو از استبدادی داریم که بدون در نظر گرفتن نیازهای جامعه هر چیزی رو سرکوب می‌کنه … من در کل همه چیز رو تقصیر خود مردم می‌دونم جز این یه دونه خصوصیت رو … بنظرم اون ناامنی روانی‌ای که برای دخترهای جامعه‌ی ما وجود داره ناشی از همین سرکوبه … اون فرویدی که در کتاب‌های دینی‌مون یک الکلی بی‌سروپا معرفی می‌شد، چیزی رو کشف کرد که رد خور نداره … من ممکن نیست تو تهران با خواهرم بیرون برم و مدام چشم تو چشم ملت نشم که اوهوی خوردی بچه رو … همیشه فکر می‌کنم که اگر کمی ریزجثه بودم و یا قدم کوتاه بود تابحال بارها و بارها با مردم دست به یقه شده بودم … این یک حقیقته که مردهای ایران تشنه‌ان! میلی رو به زور در خودشون خفه کردن که سرکوبش سرچشمه بسیاری از خشونت‌ها و بدعنقی‌ها است … مردم ایران بدبختن … این بدبختی رو می‌شه در نگاه‌های حریصشون دید … دخترهامون هم در عذابن … من به عنوان یک تماشاچی از نگاه‌های این عقده‌های فروخفته چندشم می‌شه … بطور حتم اون دختری که زیر این نگاه‌هاست بیشتر از من آزرده است … اینجا اینطور نیستن! من در استانبول ندیدم. حداقل نه اون طوری که نظرم رو جلب کنه … اینجا مانکن‌های خیابونی پره! به معنای واقعی مانکن! لباس‌هاشون هم در حد همون عکس‌هاییه که ملت ما به عنوان عکس پورنو به در و دیوار خونه و ماشینشون آویزون می‌کنن … ولی کسی نگاه نمی‌کنه … خیابون پر از پسرهای جوونیه که مدام بالا و پایین می‌رن و یا یه گوشه‌ا نشستن … ولی چشم‌ها سیرن … زیر شکم ممنوع نیست که مجبور بشن تمام اون نیازشون رو از چشم‌ها عبور بدن … هر چیزی جای خود رو داره … من فکر نمی‌کنم که اگر چنین خیابونی در حال حاضر در ایران وجود داشته باشه بشه اینطور امن درش پرسه زد و تفریح کرد … فکر نمی‌کنم که این خیابون بتونه دقیقه‌ای رو بدون دعوا و درگیری بگذرونه … نمی‌دونم … شاید ریشه بسیاری از بدبختی‌ها و بی‌فرهنگی‌های ما همین باشه … همین نیاز فروخفته‌ای که خودش رو به شکل‌های گوناگون نشون می‌ده … شاید ریشه بسیاری از عصبیت‌ها و بی‌قانونی‌ها و وحشی‌گری‌های مردم ما همین فروخفتن حسی باشه که از جاهای دیگه می‌زنه بیرون …