۱۳۹۳ اسفند ۱۸, دوشنبه

باتلاق

سلام

انگار آدم ها نمى تونن رو راست باشن. شايد براى همين هم هست كه پناه مى برن به ادبيات و شعر و هنر ... چندپهلو و بى ثمر! اين هنر براى من پذيرفتنى نيست. هنرى كه از ضعف و دورويى باشه! هنرى كه از عدم اطمينان و ترس باشه، خودش فزاينده ترسه. حتى از روى استيصال هم نيست، كه از روى ترسه. ترس نبايد مادر هيچ هنرى باشه. هنر بايد روحى از اطمينان داشته باشه. عشق مردد، مستهجنه! اگر عاشقى، عاشق باش و با اطمينان بگو كه عاشقم. به ترديدت رنگ ادب مى زنى كه چه؟
بيزارم ... مدتيه كه از آدم ها بيزارم ... مدتيه كه از هنر بيزارم ... چند وقتيه كه فرو مى رم و از اين فرو رفتن خودم بيزارم!!!

۱۳۹۳ اسفند ۱۷, یکشنبه

قضاوت

سلام

من اين اصرار آدم ها به قضاوت كردن رو نمى فهمم. باباجان وقتى قاطى يه موضوعى مى شى و اطلاعات كافى ندارى، مجبور نيستى با قوه تخيلت قطعات گم شده پازل رو تصور كنى و آخرش هم نتيجه گيرى كنى. ما آدما تو ٩٩٪ موارد نمى تونيم نتيجه درست بگيريم. ولى عادت كرديم كه در مورد ١٠٠٪ موارد تصميم گيرى كنيم. انگار اگه تو هر موضوعى تا خوب و بد رو از هم جدا نكنيم و طرف يكى رو نگيريم، روزمون شب نمى شه!
عزيز من ياد بگير كه خيلى از دعواها خوب و بد نداره، فقط جاهل و نادان و خل وچل داره. اين وسط هم دنبال آدم بهتره نگرد، كه اگه وجود داشت كار به اينجاها نمى كشيد.

۱۳۹۳ اسفند ۴, دوشنبه

خودشيفتگى

سلام

يه چيزهايى هستن كه آدم درمورد خودش مى دونه، يه چيزهايى هم هست كه نمى دونه. در كل اين دانش كمكى كه به آدم نمى كنه هيچ، عذاب رو هم به بدبختى هات اضافه مى كنه.
بنده خودشيفته هستم! يعنى در اين حد كه خودم رو هنوز كه هنوزه بعد ٣٠ سال زندگى دوست دارم و مى پرستم. براى روشن شدن مطلب فكر كنم كفايت كنه اگه بدونى كه خدا رو ١٠ سال پرستيدم. حالا اينكه مى دونم كه خودشيفته هستم شده برام عذاب. همش فكر مى كنم كه اگه نمى دونستم چه حالى مى كردم. عشق دنيا رو مى كردم و با خيال راحت سر مردم غر  مى زدم. از اون بالا چنان نگاهى به ملت مى كردم كه عقاب به كرم نمى كنه. والله بخدا ... تمام شادى و تفريحم حروم شده. تا از خودم تعريف مى كنم و به كار ملت گير مى دم يادم مى آد و بعضى اوقات هم يادم مى آرن كه خودشيفته ام. يعنى اينجاست كه شاعر بايد مى گفت: آن كس كه نداند و نداند كه نداند، هم اوست كه حال و قدر خويش بداند.

۱۳۹۳ دی ۹, سه‌شنبه

اعتماد

سلام

در طول یک رابطه ممکنه بارها پیش بیاد که به یارت شک کنی. اینکه احساس کنی که داره با یکی دیگه تیک می زنه. از بین این هم حدس و گمان و شک و تردید ممکنه چند باری هم پیش بیاد که برای حست دلیل و مدرکی داشته باشی. از اینجاش دو حالته:
- یا می ری دنبال دلیل و مدرک که به خودت و به خودش ثابت کنی که داشته با کسی تیک می زده و سعی کنی از اون یک گرگ و از خودت یک قربانی بسازی.
- یا سعی می کنی چشمانت رو بشوری و جور دیگری ببینی. سعی کنی که بهش اثبات کنی که دوستش داری و منتظر باشی که اون هم عشقش رو بهت ثابت کنه.

۱۳۹۳ مهر ۲۷, یکشنبه

لاهیجان، شهری که تمام شد!

سلام

و آخرین حلقه نیز پاره شد! گویی همگی در هوا معلقیم و بی وزن از سویی به سویی می وزیم! سر و تهی نداریم و بافته هایمان سرگردان در هوای سرد پاییزی، یخ زده و کرخت، بی وزن، بی حرکت، در شوک و ناآگاه از حواشی، با نسیمی به تلاطم یک موج، افتان و خیزان ... در سوگ تنهایی خویش می گرییم!

۱۳۹۳ مهر ۲۰, یکشنبه

شکر خورده ها

سلام

این جناب رامبد جوان در برنامه (...) خندوانه حرفی زد که بنده رسما آتش گرفتم. ایشان پس از تفکر فراوان درباره «با هم بخندیم به هم نخندیم» به این نتیجه رسیده بودند که این شعاری بیش نیست و باید ظرفیتمان را بالا ببریم. من فکر می کنم که ایشان شکر خورده اند. بنابراین من هم نتیجه تفکرات خودم را در قالب یک بیانیه اعلام می دارم.
۱- بطور معمول در جمع ها اینگونه است که در ابتدای امر هر کدام از افراد جمع شده به یک بررسی اولیه می پردازند که چه کسی از من بهتر است و چه کسی بدتر. از ما بهتران جدا شده و از ما بدتران بیشتر مورد کنکاش قرار می گیرند که کدامشان خوش دست ترند (به عبارت دیگر شوخی خورشان ملس تر است). پس از شناسایی فرد مورد نظر، نقاط ضعف طرف مورد بررسی قرار می گیرند! و دست انداختن ها آغاز می گردند. بعد از این، بسته به دلرحمی و ظرفیت جمع، طرف در وضعیتی بین له تا خورد قرار می گیرد و بساط شور و نشاط جمع برقرار می شود.
جالب اینجاست که خنده و شوخی و به عبارتی مسخره کردن تا جایی که جا داشته باشد پیش می رود. یعنی ظرفیت داشتن طرف (بنا بر نظر آقای رامبد جوان) به هیچ وجه جلوی ناراحتی و دلخوری کسی را نمی گیرد، بلکه به فضاحت امر می افزاید.
 من فکر می کنم که این یک رفتار تدافعی است! یعنی اینکه هر کس بنابر تجربه اش می داند که آدم ها دو دسته اند. یا مسخره می کنند و یا مسخره می شوند. چون کسی دوست ندارد که جزو دسته دوم باشد، همگی در طی یک رفتار تدافعی به دنبال شخصی می گردند که باید مسخره شود.
در کل امری است مفتضح و به غایت شنیع! خدا قسمت نکند.
بنده پیشنهاد می کنم که اگر کسی فکر می کند که جمعش بدون چنین تفریح شنیعی مزه ندارد، در درجه اول کسی را مسخره کند که بتواند از خود دفاع کند! برای مثال اگر شما زمانی، جایی به هر حال در یک وضعیتی قرار گرفتید که همه فارسی زبان بودند و یک خارجی بیچاره ای کمی فارسی بلد بود، به آن بنده خدا حمله نکنید و مسخره اش نکنید!
۲- برای به هم خندیدن بطور معمول نقطه ضعفی انتخاب می شود که طرف از وجود آن رنجور است. بسیار وحشیانه است! عزیز من اگر می خواهید با هم بخندین، چیزی را مضحکه کنید که نقطه ضعف طرف نیست و خود طرف هم از به یاد آوردنش به خنده می افتد! اگر چنین چیزی وجود ندارد و دغدغه دارید که ای وای جمعمان چه خشک و بی نمک شد و به فنا رفتیم، از خودتان مایه بگذارید. یه خاطره خنده داری از خود تعریف کنید و ... والله به خدا.
۳- پس از نوشتن ۱ و ۲ انقدر یاد عمل های شنیع خود افتادم که از ادامه نگارش منصرف شدم. باشد که مثل آدمیزاد با هم بخندیم و به هم نخندیم

پی نوشت: اگر از من بپرسند که فلانی چگونه آدمی است و چیزی به ذهنم نرسد، می گویم آدم باحالی است!