۱۳۹۴ مهر ۶, دوشنبه

مزيت وبلاگ

سلام

به ليشت قول دادم كه اگه كارها جور بشه، يه مسافرت مهمونش كنم. بعدش خودم از فكر مسافرت به وجد اومدم و انگيزه گرفتم. انقدر درگير اين پروژه آرمانى ام شدم كه فراموش كردم چرا شروعش كردم. تا همين چند دقيقه پيش كه يادداشت ١٣ فروردينم رو خوندم. به كل يادم رفته بود. رسالت شكلاتى و ... خيلى عجيبه، آدم چه زود فراموش مى كنه. شايد وبلاگ به همين درد مى خوره. ثبت دلايل و آرمان هايى كه در طى مسير فراموش مى شن.
يك كار شاق رو فقط مى شه با يه هدف آرمانى دنبال كرد. آرمان به همين درد مى خوره. اينكه پشتت رو گرم كنه و هلت بده جلو. وبلاگ هم به اين درد مى خوره كه يادت بندازه، چه هدفى پشتت رو گرم كرده بود. تركيب بدى نيست. فكر كنم چندان آدم بدى نشم. حداقل اينكه تا حد زباله تنزل پيدا نكنم!

۱۳۹۴ تیر ۲۹, دوشنبه

آسمان اهداف آبى است

سلام

من به يه مرضى مبتلا هستم، كه نمى تونم يه كارى رو شروع كنم و فقط دنبال همون يك كار رو بگيرم تا برسم به تهش. حتمى بايد طناب اهدافم رو باز كنم و بندهاى رهاش رو دسته كنم و اون وقت بهش آويزون بشم. يه طناب در هم تنيده و يك دست بهم نمى چسبه! نپرس چرا، بيماريه.
بطور معمول هم اينطور مى شه كه از اين بندهاى جدا شده، چندتاشون پاره مى شن، چند تاشون از دستانم رها مى شن و به دو سه تاى باقى مونده آويزون مى شم تا از آسمون آرزوهام برسم به زمين سفت. البته كه با چنين طناب درب و داغونى نمى شه زياد اوج گرفت. حداكثر دو سه متر. يعنى يه ارتفاعى كه بدون بند هم مى شه ازش فرود اومد!

۱۳۹۴ خرداد ۲۹, جمعه

اختلافات قومى

سلام

بيشتر ترجيح مى دم كه ديگران رو خرفت بپندارم تا اينكه درگير اصلاح خودم بشم. اينطورى افكارم راحت تره، ولى اعصابم ناراحت تره! بايد انتخاب كنم، بين سكته مغزى يا قلبى. متاسفانه با اين همه اختلاف فاحش، راه ديگرى نيست.

۱۳۹۴ اردیبهشت ۵, شنبه

کدورت

سلام

آدم وقتی با آدم ها سر و کار داره، همه چیز خیلی پیچیده می شه. دیگه اینکه به این فکر کنی که الان داری به طرف چه حرفی می زنی و اون طرف چه برداشتی از حرف های تو می کنه کافی نیست. بلکه باید به طبقه بندی ذهنی طرف هم فکر کنی و اینکه اون این حرف رو به چه کسانی، در چه زمانی و با چه مقدمه و انتخاب واژگانی منتقل می کنه. اووووف. خیلی افتضاحه. یعنی اینطوری می شه که از دل یه شوخی ساده با یکی، یه کدورتی با یکی دیگه در می آد. در کل این کدورت هایی که از صدقه سر دوستان نازل می شن، سخت ترینن.
یعنی یا باید زد به سیم بی خیالی، یا امام شد و با هیچ کسی شوخی نکرد و یا اینکه قبل هر کلمه یه محاسباتی کرد که وقتی نتیجه اش در اومد، موضوع عوض شده. خدایا خودت به ملت صبر بده.

۱۳۹۴ فروردین ۳۰, یکشنبه

وبلاگ از نظر من

سلام

چند روز پیش لیشت ازم پرسید که آیا هیچ کدوم از این وبلاگ هایی که دویچه وله به رای گذاشته رو می شناسم یا نه. نمی شناختم و هیچ وبلاگ معروفی رو هم به عنوان وبلاگ قبول ندارم!
از نظر من وبلاگ یه دفتر خاطرات خصوصیه که نویسنده اش به عمد روی میز تحریرش جا گذاشته که خونده بشه. خواننده ها، رهگذرهایی هستن که این دفتر رو می بینن و در خلوت می خوننش. نویسنده و خواننده با هم مکالمه ای ندارن و خیلی آروم از کنار این نوشته ها می گذرن، انگار که وجود نداشتن. شاید در مکالمات روزمره ای که بین نویسنده و خواننده صورت می گیره، اشاراتی به این یادداشت ها بشه و غیر مستقیم تبادل نظری هم، ولی هیچ خواننده ای نمی آد روی دفتر خاطرات نویسنده قلب بکشه!
وبلاگنویسی برای من مثل یه زهد ادبی می مونه. کسی به گوشه خلوتی می ره و برای خودش می نویسه، فقط برای خودش. اینکه نوشته هاش رو برای خوندن عرضه می کنه، تنها به این دلیله که خوانده شدن در کنه نوشتنه. بنظرم هر آدمی به این زهد ادبی نیازمنده تا به افکارش نظمی بده و از بیرون به درونش بنگره و درنگی در رفتارش داشته باشه.
شاید به همین دلیله که نمی تونم اسم وبلاگ روی نوشته هایی بذارم که تنها برای خوانده شدن نوشته می شن و هیچ هدف دیگری ندارن. وبلاگ نباید منعکس کننده افکار خواننده باشه. تنها محلیه برای نویسنده. به همین دلیل از وبلاگ هایی که دچار خواننده هاشون هستن و به صرف بیشتر خوانده شدن می نویسن بیزارم. انگار که انعکاس افکار نامنظم و درهم و برهمی هستند که حتی توانایی نوشتن رو هم ندارن!

۱۳۹۴ فروردین ۱۳, پنجشنبه

بازی برد برد

سلام

تصمیمم رو گرفتم. شاید برای یک سی ساله بیش از حد خام و آرمانی باشه، ولی من همینطورم. در سی سالگی و مرز پختگی همچنان در رویاهام زندگی می کنم ... قراره که اون راهی رو برم که موفقیتش یک در میلیونه. اگر یکی از اون نهصد و نود و نه هزار و نهصد و نود و نه نفر باشم، از نظر احتمالات شانس بقیه کسانی که قدم در این راه می ذارن رو بیشتر می کنم. اگر هم که اون یکی باشم، مدیون اون نهصد و نود و نه هزار و نهصد و نود و نه نفری هستم که همراهم بودن.