۱۳۹۶ شهریور ۶, دوشنبه

سياهِ سياهِ سياه

طبقه زيرزمين، در آسانسور باز شد. آقاى سفيدپوش با چرخ پر از جعبه هاى ساقه طلايى و قوطى هاى چايى رفت بيرون. دوباره برگشتيم همكف و طبقه اول، آسانسور ايستاد. در باز شد و يه مرد و زن جوون تخت يه بچه رو هل دادن تو. دنبالشون هم يه پيرمردى اومد تو. موهاى بچه ريخته بود. ابروهاش كم پشت و مژه هاش تنك بودن. چشم هاى پدرش خالى و چشم هاى مادرش پر از اشك ... پيرمرد سرگردان و بچه هم بى تاب. اونطورى كه بچه زل زده بود به چشم هاى مادرش، يكى بايد با بچه حرف مى زد. هر چى فكر كردم، چيزى به ذهنم نرسيد. مادرم گفت چه توپ هاى قشنگى دارى. من هم تو فكر توپ هاى بنفش و صورتى روى تختش بودم. رسيديم به طبقه چهار. همه پياده شديم. ما رفتيم سمت اتاق عمل ٧ و اون ها اتاق عمل ٦!
تخت بچه كه رفت تو، مادرش خودش رو رها كرد. اشك مى ريخت و داد مى زد. مادرم خواست دلداريش بده. گفت نگران نباش، ان شالله خوب مى شه ... يا يه همچين چيزى ... گفت مى خوان پاش رو قطع كنن. مادرم يكه خورد. گفت براش آب بيارين. اومد عقب. هيچ كس نمى دونست چى بايد بگه.

۱۳۹۶ شهریور ۳, جمعه

قاضى دو پا

ما انسان ها اصرار عجيبى داريم به قضاوت كردن. مهم نيست كه چقدر داده و اطلاعات در دسترس هست. جاهاى خالى رو با خيالپردازى پر مى كنيم و شروع مى كنيم به قضاوت كردن. خُليم والله!

مى خوايم بريم به تهران

سلام

بار قبل كه ايران بوديم، خانواده ها رو بطور رسمى با هم آشنا كرديم. اين بار هم قراره بريم خواستگارى و خيالشون رو راحت كنيم. با ليشت خيلى سر اين موضوع بحث كرديم كه آخه چرا؟
خواستگارى و عقد و عروسى براى من صرفا جنبه اطلاع رسانى به خانواده ها و اجتماع رو داره. در زندگى و روابط ما تغييرى حاصل نمى شه. انگار كه همه رو يك جا جمع كرده باشيم و به همه گفته باشيم كه ما با هم هستيم. از اين به بعد ما رو به عنوان يك زوج در نظر بگيرين. فكر مى كنم اين اطلاع رسانى براى خيلى از آشنايان لازمه. تكليف خودشون رو مى دونن و راحتتر مى تونن رفتار كنن. ايرادى هم درش نمى بينم. به هر حال موجود اجتماعى بودن با همين آداب و رسوم اجتماعى معنى مى شه.
مى دونم كه مدتيه روى ازدواج رسمى حساسيت زياده. بخصوص در بين افراد تحصيلكرده و دنيا ديده. خيلى ها معتقدن كه عشقشون نيازى به تاييد ديگران نداره و قانونى كردنش از ارزشش كم مى كنه. من ولى حساسيتى روى اين موضوع ندارم. از طرفى هم وجود پشتوانه قانونى براى ازدواج رو در كل لازم مى دونم. نمونه توى دادگاه هاى خانواده زياده كه اگه قانونى وجود نداشته باشه، چه مشكلاتى پيش مى آد. براى همين از كليت وجود اين قانون حمايت مى كنم.
البته هنوز با عقد اسلامى مشكل داريم. اينكه قوانين يكطرفه است و براى مرد و زن برابر نيست، باعث شده كه هنوز نمى دونيم بعد خواستگارى تكليف چيه. بهش فكر كرديم كه توى آلمان ازدواج كنيم و عقد ايرانى رو در حد يه خطبه محرميت حفظ كنيم. اينطورى خيال خانواده ها هم راحته. دليلى نداره كه توى اين سن و سال يكدندگى بخرج بديم و دق ودليمون از حكومت رو سر خانواده ها خالى كنيم. اگه اينطورى راضى و خوشحال مى شن، چرا كه نه؟!

۱۳۹۶ مرداد ۲۴, سه‌شنبه

گذر از اصلاحات به اعتدال و لابد پيش به سوى اصولگرايى!

سلام

روحانى همان چيزى بود كه فكر مى كردم. اعتدال گرايى صرف كه براى رسيدن به قدرت و ماندن در آن از اصلاحات و اعتبار آن استفاده كرد. هر چند كه احتمالا نيت خير دارد و نسبت به باقى نامزدها بهتر بود ولى براى من يك اصل اساسى در سياست وجود دارد كه "هدف وسيله را توجيه نمى كند".
من اگرچه خود به روحانى راى دادم، ولى توجيه روحانى دوستان را نمى پذيرم كه براى گذر از شرايط كنونى بايد اينطور و آنطور بود و مصلحت انديشى كرد. انگار فراموش كرده اند كه همين نظام جمهورى اسلامى به بهانه مصلحت انديشى و وضعيت اضطرار است كه تمام آزادى هايشان را گرفته و حال را به اينجا كشانده. انگار گنجايش درك اين موضوع را ندارند كه بين انقلاب و مسالمت هزاران درجه ديگر هم هست. همه چيز را ساده مى كنند تا خودشان بهتر بفهمند و بعد اصرار دارند كه همان مدل كودكستانى را به تو هم بقبولانند. انگار با رايى كه داده اند موظف به حمايت همه جانبه از روحانى هستند و كوركورانه چشمشان را بر روى نقاط ضعف مى بندند. براى تحليل هر خبرى نيازمند يك گزاره اساسى اند: اين خبر ضد روحانى است يه به نفع او؟! همان جو جلف استاديومى استقلال و پرسپوليس را به سياست كشانده اند و متعصبانه از تيم محبوبشان دفاع مى كنند.
وضعيت سياسى ايران عين وضعيت صنعت آن است. ساليان سال باج گرفته به اين بهانه كه وگرنه متلاشى مى شود. حالا نيز معتاد همان باج هاست. تنها راه نجات، اصلاحاتى متداوم و آرام است كه از رويارويى سياسى نترسد و با يك پخ، ميدان را خالى نكند. وگرنه وضعيتمان مى شود همين كه اصولگرايى هر روز و هر روز تندتر مى شود و اصلاحات به سمت اعتدال گرايى تقليل پيدا مى كند و اصلاح طلبان انگ تندرويى مى خورند!

۱۳۹۶ مرداد ۲۳, دوشنبه

دور باطل آرزوها

سلام

يه مقاله نوشتم و مدام ايميل مى زنم به روزنامه هاى آلمانى كه تو رو خدا اين رو چاپ كنين!
يه كتاب داستان كودكان هم نوشتم و مدام ايميل مى زنم به انتشاراتى هاى ايران كه تو رو خدا اين رو چاپ كنين!
يه نظريه هم در باب امنيت خودرو دادم و مدام ايميل مى زنم به خودرو سازى ها كه تو رو خدا اين رو چاپ كنين!
يه برگ لاتارى هم خريدم كه ازش به عنوان نامه اى به خدا تعبير مى كنم كه تو رو خدا يه پول قلمبه اى برسون كه ما اين بالايى ها رو چاپ كنيم!
از اون طرف ولى يه كانال تلگرام زدم و وقتى مردم فيلم مى فرستن كه تو رو خدا اين رو پخش كنين، بهشون مى گم زكى، قابل پخش نيست!

۱۳۹۶ مرداد ۶, جمعه

آقازاده

سلام

مصاحبه حميدرضا عارف و نظرياتش رو درباره "ژن خوب" شنيدم و رفتم توى بهت كه مگه مى شه؟!
بنظرم آدم صادقى اومد. آدمى كه با صداقت تمام از كارهايى كه كرده حرف زد. ولى انگار بعد از اين همه سال زندگى در ايران، هنوز نمى دونه كه توى اين كشور چه خبره. انگار واقعا نمى فهمه كه اون لياقت و شايستگى اى كه ازش حرف مى زنه رو ميليون ها نفر دارن، ولى امكان استفاده اش رو ندارن. انگار هنوز نمى دونه كه براى انجام اون كارها پشتيبانى پدرش ضرورى بوده!
انگار واقعا نمى دونه كه مردم عادى سه يا چهار هفته قبل از مناقصه از اون باخبر مى شن و فقط يك آقازاده بيست و چهارساله است كه از طريق كانال هاى شخصى ماه ها قبل از اين مناقصه كلان باخبر مى شه و مى تونه بره دنبال شريك بگرده!
انگار واقعا متوجه نمى شه كه فقط يه آقازاده است كه مى تونه گوشى رو برداره و زنگ بزنه به رئيس بنياد مستضعفين!
انگار واقعا متوجه نمى شه كه فقط بايد آقازاده باشى كه با دكتراى حقوق بين الملل بذارنت هيئت مديره يه شركت توليدى!
انگار واقعا متوجه نمى شه كه به عنوان يك آقازاده دارن باهاش مصاحبه مى كنن، نه به عنوان حميدرضا عارف!
شكاف عميقه! خيلى عميق تر از اون چيزى كه فكرش رو مى كرديم. وقتى آقازاده هاى اصلاحطلبان با چنين افكارى بزرگ مى شن و موقعيت خودشون رو ناشى از برترى ذاتى و شايستگى هاشون مى دونن، وااااى به حال بقيه!

پى نوشت: من هر چى گشتم، نفهميدم كه ايشون چكاره آلبوم امير بى گزند چاوشى بوده!